Saturday, July 18, 2015


دوستانی که با من در ارتباط نزدیک بودند می دانستند که من در کنار کارهای تحقیقاتی ام
در زمینه رواندرمانی یک دوره هیپنوتیزم نیز آموزش دیده ام. بنابراین بودند علاقه مندانی که در این رابطه به من مراجعه می کردند.
امروز می خواهم برایتان یکی از این موارد را تعریف کنم. موافقید؟
مریم یک زن روشنفکر و مبارز آزادیخواهی بود. او دارای یک همسر و دو فرزند بود. 
یک روز مریم از من می خواهـد که او را هیپـنوتـیزم کنـم:« زیـبا! می خـوام کـمی ریلکس بشم و ببینم این طور که می گن می تونم از این طریق به بعضی از آزروهایم برسم یا همه اش چرته؟ از طرفی می خوام خودم و قدرتم را بسنجم. 
- من شیوه های معمول و رایج هیپنوتیزم را ندارم. در آخر دوره مان نیز علیرغم دسـتاوردهای بسیار از آن دوره، نقدی بر آنها نوشته بودم. لذا مـن به طریق خـودم عمل می کنم. ضمن اینکه بر این نظرم که سوژه باید کاملا آگاهانه و هشیار با من پیش بیاید. برای همین ابتدا لازم است نکاتی را برایت روشن کنم.
اولا در این کار نهایت علاقه و همکاری تو لازم است وهرگونه مقاومت یا
مخالفت با من که مثلا به من ثابت کنی هیچ کاره هستم و امثالهم در عمل نه تنها به ما کمکی نمی کند بلکه پروسه درمانی و نیل به اهداف مان را به تاخیر می اندازد ولی با همکاری تو مقاومت منفی کاهش یافته و ما موفق تر خواهیم بود. دوما این اقدام حل قطعی و کامل مشکلات تو نخواهد بود بلکه تنها کمکی است به روان شدن و تسریع پروسه درمانی یا تحقق آرزوهای انسانها. هیچ گونه کار خارق العاده و معجزه و هوکوس پوکوسی در کار نیست و این کار یک اقدام علمی است با زیربناهائی که هر کسی با شعور و فرهنگ خود قادر به دریافت و فراگیری آنهاست.
سوما فن اصلی هیپنوتیزم من وسعت دادن به فضاسازی های ذهنی است بدین صورت که من در همراهی با فرد یا سوژه جرات او را در این فضاسازی ها افزایش می دهم، چرا که مقدمه و زیربنای هر عمل و پراتیکی در این جهان ذهنیت سازی و تصور است. 
هرچه این تصورات و ذهنیات وسیعتر و گسترده تر شوند به همان میزان هم عمل و پراتیک آنها قدرت بیشتری پیدا می کنند. به عبارتی با تغییر یک انسان، جهانی می تواند تغییر یابد. در فیلمی به نام راز یا Secret هم به نوعی همین مساله مطرح شده است. عرفای ما نیز می گویند به میزان و وسعت آرزوهای انسانها می توان آنها را شناخت. 
حالا هم خودت را آماده کن که چنین تمرین جالبی را با هم شروع کنیم. 
از شرایط این کار راحتی و آرامش جسمی و روحی حداقل توست. یک جای مناسب و خوبی را برای خودت انتخاب کن. یک لباس کاملا راحت بپوش و در صورت امکان کرستت را هم در بیار! اگر گرسنه ای چیزی بخور و یک آشامیـدنی در کنارش، توالت می خوای بری برو، تلفنت را خاموش کن و... خلاصه کمی خودت را ریلکس کن و بیا! 
بعد از ساعتی مریم آرام در روی مبلی قرار گرفته بود. موسیقی بسیار ملایمی هم در اتاق پخش می شد.
- خب، چشماتو آرام ببند! چند نفس عمیق بکش و با این نفسها اکسیژن را به همه اعضای بدنت برسون! بازهم، باز هم و.... آرام و زیبا این نفس هایت را احساس کن! گرفتگی ها و اسپاسم های بدنت را تا می توانی باز کن! آهاااا، مثل یک خمیازه نرم، خودت را شل کن! آرررره، کاملا ریلکس با یک احساس امنیت و اطمینان!
خب، حالا ذهنت را به اون چیزهائی که دوست داری پروازش بده به دنیای آرزوهایت و آن دنیا را به تصویر بکش و برایم بازگو کن! تو خالق و قادر و خدای این دنیائی!
- دارم دنیائی می سازم که در آن همه آزادند و راحت و .....هیچ کس در فقر نیست، همه می توانند هرچه دوست دارند بگویند، بنویسند، زبانها و ملیت ها آزادند، آزادی پوشش هست .... و همه هر کاری که دوست دارند می کنند... کسی به دیگری ظلم نمی کند. زور و شکنجه نیست و ... تجاوز و زندان نیست ...
مریم همین طور دنیای ایده آل و مدینه فاضله اش را با شعارهای مبارزاتی و انقلابی اش می ساخت و می ساخت و پیش می رفت و پیش می رفت.
- مریم مقدس! خدای زیبای من! که با چشمان بسته هزاران بار زیباتر شدی، عالی ست این دنیای تو! خب، چند نفس عمیق دیگر بکش و کمی سکوت!
ولی خدا هم یک روزه دنیایش را نساخت. موافقی امروز را به آسمان اول اختصاص بدیم و این بار فقط یک بخش از این دنیایت را بنا سازی کنیم.
مریم با لبخندی بر روی لبانش چندین نفس عمیق کشید. 
- از آزادی در خوردن شروع می کنیم. موافقی؟ امروز تو بیا در این دنیایت به همه این آزادی خوردن را بده! امروز فقط همین! دفعات بعد آزادی های دیگر.
خب، برو جلو در تصوراتت، و اهدا کن به همه انسان ها در همه جا این آزادی و حق تصمیم گیری را! بی پروا برو! به همه این حق را بده! چند نفس عمیق دیگر!
خب، حالا خوب نگاه کن! ببین مردم چی دارند می خورند؟
مریم- هر چی دوست دارند. از گوشت خوک گرفته تا شراب..... هیچکس گرسنه نیست گیاهخوارها، خام خوارها هم آزادند. هر کسی آزاده .....
- باز برو جلو ببین کسی چیزی می خوره که تو کمتر تصورش را می کردی یا اصلا؟ مثل زنان حامله ای که خاک و ِگل یا افراد معتادی که تریاک و شیره می خورند یا مثلا گوشت خام، سوپ کرم خاکی، یا مثل چینی ها که حتی موش، قورباغه، مار و سگ و گربه و اینکه کلاً همه چیزخوارند.... 
مریم شروع به ائی ائی کردن می کند. 
- یا مغز خام میمونی که زنده زنده سرش را لای میز غذاخوری قرارش می دهند، یا Cannibalist هائی که آدم می خورند، 
یا دراویش و مرتاض هائی که شیشه و آهن آلات و سنگ... می خورند، 
یا کسانی که با تصمیم به خودکشی داروهای کشنده میخورند،.. ببین! 
اونـجا اون خواهـرزاده کوچـولویت نیـست که داره شمـع و صـابون و لیف حـمومش را می خوره ... برو جلو در این دنیایت!.... 
مریم با ابروهای در هم کشیده چشمانش را محکم می فشارد. 
Armin Meiwes محکوم به 8 سال حبس
یک آلمانی که یک اطریشی را به دلخواه خودش می کشد ( 2001) و او را می خورد 
- باز با من بیا به دنیای بزرگ و وسیع واقعی، تا جائی که می توانی و هر جائی آزاری دیدی بایست، چرا که آنجا حد و مرز توست. اما باز برو تا می توانی و درنورد! مرزها را بسوی آزادی ات؟؟!! اونجارو ببین! آره اونجا، انگار از کشورهای اروپائی اند. نه؟!! بچه های بزرگ 8-9 ساله ای دارن پستونک می خورند و یک سری دیگه عن دماغ شون را. اون طرف، آره همون جا کوچولوهای دیگه هم دارن مدفوع و گه شون را میخورن. ببین! کسی هم کاری بهشان نداره، تو هم آزادی میدی؟ 
اِااه ِااااا اون پسر 9 ساله که داره پستونک میخوره پسر تو نیست؟ چه جالب، اصلا خجالت هم نمی کشه! اون دختر کوچکی هم که داره مدفوع و گه خودش را می خوره، شاید هم نگین دختر خودته خوب نگا کن! 
آره به همه آزادی در خوردن بده، بی ملاحظه و بی تبعیض!....
مریم کمی چشـمانش را باز می کند و آرام با پـوزخـند و لحـن بامزه ای: « هی زیــبااا! بچه های من گه می خورن با جد و آبادشون که از این غلط ها بکنن!»
در حالی که دستانم را به نرمی روی چشمانش می گذارم:« خدای زیبای من! حالا کجای آزادی را دیدی اینا تازه گوشه هائی از روز اول خلقت دنیای متعالی توست.....
لطفا چند نفس عمیق! یه کم دیگه میریم جلو در این دنیای آزادت!! بعد برای امروزبس!
مریم کمی برافروخته دوباره چند نفس عمیق می کشد. 
من صورتش را کمی ماساژ داده و چین های آن را باز می کنم. 
- خب، اینها پروازهای ذهنت به ماورای دیده های توست. ماورای دنیای بسته اطرافت. تا جهان را همانگونه که هست نپذیریم نمی توانیم به آرزوهایمان در آن، جامۀ عمل بپوشانیم. خوردن از بالاترین و بهترین لذت های انسانی است و آزادی در آن بالاترین دستاورد. اما تصور و دنیای آزاد، آن دایره بسته ای نیست که ما می اندیشیم.
حالا چون تو یک مبارز و روشنفکر آزادیخواهی هستی و آرزویت نه برای خودت بلکه برای جهان و آینده آن بود، اگر هنوز مصرّی در این که باید همه در خوردن آزاد باشند، ما باز کمی پیش می رویم. موافقی؟! مریم با اشاره سر اجازه می دهد. 
- حالا یه کوچولو دیگه میریم جلو و تو باز این هدیه ای!!! که البته و در واقع حق طبیعی همه است نه آنکه کسی آن را به دیگری بدهد، ولی تو امروز الهه زیبای این دنیای ایده آل آن را به همه اهدا می کنی!!! آره، آزادی در خوردن! همه به عیش و نوش مشغولند و سرمست از شادی و غرور می خورند و می خورند انواع غذاهای لذیذ و انواع آشامیدنی ها را..... و شاید فراتر از اینها....مریم! ببین اون گوشه اون مرد چی می خوره؟؟؟!!! کمی جلوتر برو! خوب نگا کن! اِااااووااا داره سینه های یه زن را می خوره، راحت و بی پروا، مرحبا! بنازم اعتماد به نفسو! ( مریم نفس هایش تند می شود.) وااااا! مرررریم! اون رضا شوهرت نیست که داره آزادانه سینه های منشی شرکت تون را می خوره......
مریم یک دفعه با صدای جیغ بلندی با عصبانیت از روی مبل می پرد:
« زیباااااااااااااااااااااا! به جان مادرم قسم! باور کن تو الانه یک کتک حسابی از من خوردی. دیگه تو شورشو درآوردی.....»
- آخ، آخ، آخ، نـــه مررریم! چشم چشم! دیگه تموم شد. نگران نباش! دیگه با همین آخرین اهدایت در خوردن کتک، آزادی خوردن تکمیل شد! باور کن تموم شد! ماااااااامااااااااااان!
25.9.09 زیبا ناوک

0 دیدگاه:

Post a Comment

رهنمودهای زیبا ناوک

تماس با زیبا ناوک

zibanawak1@gmail.com 00491795737383

فیسبوک

آمار بازدیدکننده ها