
استقبال کنندگان از زیبا ناوک 2008-2009
بعد از ده سال که سال 2008 به ایران رفتم انتظاراتم خیلی رویائی بودند
فکر می کردم واااااااااااااااااااا چه کسانی به استقبالم خواهند آمد
ولی هیچ کسی، هیچ کسی و هیچ کس به استقبالم نیامد
دومین دفعه که بعد از چند ماه دوباره از آلمان به ایران بازگشتم
یک نفر به استقبالم آمد که مرتب اینور و آنور نگاه می کرد تا من را پیدا کند
و او آرمان ناهید بود شوهر گزینگ، که هر دو حامی من شده بودند تا من بتوانم به ایران برگردم
سومین دفعه که باز بعد از چند ماه بود این بار جمال شیرمحمدی همسر سابقم می خواست دنبالم بیاد
ولی جمال چون همیشه در زندگی اش با من دیر می کرد و خیلی از این بابت هم ازش ناراحت و دلگیر می شدم، باز یک ساعت دیر آمد
و من تنهای تنهای در فرودگاه امام ناراحت و دلگیر منتظرش ماندم
وقتی بلاخره با ماشینی که از خواهرش زهرا گرفته بود به فرودگاه رسید
بهش گفتم جمال!!!! آخه تا کی می خوای اینقدر دیر بیای؟؟؟؟ آخه تا کیییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟
جوابی به من داد که ماندم
و با سکوتی فقط نگاهش کردم و بعد بوسیدمش
گفت من دیر آمدددددددددددددددددم ولی آمددددددددددددددددددددددم
0 دیدگاه:
Post a Comment