شیوه برخورد به پدیده ها و وقایع شاخص بسیار مهمی در محک تعالی شعور انسانهاست. چگونگی قضاوتهای ما، عدم مخدوش ساختن مرزهای ظریف شک و تردید و سوظن ها، صدور حکم و قضاوت ها، عدم نفی اصالت فردی انسانها، احترام و ارزش به جمع، هماهنگ سازی صحیح حس درونی خود با منطق و عقل و شعورمان و برخورد سازنده و لطیف به همدیگر بدون آسیب های جسمی و روانی به خود و دیگری و... همگی هنرهای والائی هستند که تفاوت سطوح و مراتب انسانی ما را نشانگر خواهند بود.
طبیعی است که شک و تردید و ظن و سوء ظن حق هر انسانی است. ذهن ما فضاسازی می کند و این فضاسازی بر مبنای دستاوردهای تربیتی و فرهنگی و شکل گیری روح و روان ما تا بی نهایت پیش می رود و کسی را هرگز مانع آن نمی توان شد.
هر کس می تواند در ذهن و اندیشه تا شیطانی ترین وسوسه ها پیش رود. نابودی ها، قتلها و تجاوزها و شنیع ترین صحنه ها را طرح ریزی کند. شک و ظن خود را به سوء بکشاند و دیگران را با هزاران اتهامات مختلف و انگ ها تصور کند و پیش رود و پیش رود....
و یا برعکس در جهتی دیگر فردی را حوری بهشتی، پیامبر، اسوه الهی و حتی خدایش سازد و ...
اینها پروازهای فکر و ذهن و تصورات هستند و این حق بر هر انسانی رواست تا بدانجا که حتی این افکار و تصورات را به زبان و قلم آورده شود.
بله! این حق هم رواست.
و در یک جامعه سالم بیان هر انیشه و فکر و قلمی بدون به چارچوب کشاندن آن ضرورتی عینی و طبیعی است.
اما آنگاه که این تصورات و اندیشه ها و احساسات فردی و درونی به یک حکم و قضاوت بدون دلایل قابل اثبات بدل می شوند مخرب و نابودکننده سلامتی یک مجموعه یا جامعه انسانی و حتی محیط طبیعی می شوند.
برای روشنگری این مساله مثالی در دو شیوه برخورد متفاوت می آورم.
من فکر می کنم مار حیوان بدی است. من احساس خیلی بدی به مار دارم. پس حکم به بدی و طرد و نابودی این حیوان می دهم و...
و اما برخورد دیگر
من فکر می کنم مار حیوان بدی است. من احساس خیلی بدی به مار دارم. اما این حس و فکر و منطق من است و تا قضاوت در باره آن هنوز راه زیادی در پیش داریم،
لذا من باید برای رسیدن به حکم صحیح با ارائه دلایل مختلف و تبادل اندیشه ها و تلفیق بین اصالت فردی خودم با اصالت جمعی مراحلی را که فراتر از اندیشه و حس فردی من است طی کنم.
در کتاب سیبا- زینب، دوران زندان من به 1.5 سال بایکوتم اشاره کردم که تنها ناشی از حفظ این پرنسیپ اخلاقی بود. من با وجودی که شخصا و درونا به لو دادن و برملا کردن اسرار تشکیلات مان توسط علی رضائی، همسرم واقف شده بودم و دلایل کمی هم در تائید این نظریه نداشتم اما هنوز اینها را برای یک قضاوت نهائی و حکم دادن در باره او و خائن خواندنش کافی نمی دانستم و دفاع فردی علی در برابر این اتهامات و نظریات و دلایل را حق مسلم او می دانستم.
رسیدن به این مرتبه که ما آنقدر عادل و متعهد در برابر تمامی انسانها و نیز موجودات باشیم مرتبه کمی نیست و براستی شعور بالائی را می خواهد. اصالت به حس فردی، منطق فردی و تمامی تجزیه و تحلیل هایمان حق ماست ولی کافی نیستند. با این شیوه های برخورد می توان رفتار و عملکردهای دوستان را به خوبی به محک کشاند.
وقتی دوستی به خود اجازه می دهد که براحتی شخصی را که شاید فقط یک بار او را دیده باشد اطلاعاتی و حراستی و... بنامد یا براحتی بر مبنای تصورات و تجزیه تحلیل هایش قضاوت کند
یا دوستی دیگر حس فردی اش را تنها محک قضاوتش در باره انسانها قرار می دهد و بر مبنای این حس خود افراد را از هم متمایز می سازد و روابطش را پیش می برد..
اینها مرزهای مخدوش شده در تلفیق صحیح اصالت فرد و جامعه ومحیط است که نتایج آن عدم عدالت در قضاوت شده و برمبنای این حکم ها و قضاوت ها آسیب های روحی و روانی بسیاری به دیگران وارد خواهند شد.
در بازنگری افکار عمومی از طرف گروه های سیاسی و غیرسیاسی به زیبا ناوک این مخدوش سازی های ناعادلانه به کررات دیده می شود که چه راحت انواع انگ ها و اتهامات و نهایتا قضاوت های منفی سیاسی و اخلاقی و .... در باره او صورت می گیرد و بر همان مبناها او طرد شده و مورد آسیب های روحی و روانی فراوانی از طرف دوست و بیگانه قرار می گیرد و... و جامعه ای که هنوز شیوه برخورد صحیح به پدیده ها و وقایع را فرا نگرفته طوطی وار این اندیشه ها و تصورات را پر و بال داده و مصائب وارده را صد چندان می کند.
اینکه در باره زیبا ناوک این نظرات و اندیشه ها ارائه داده شوند و حتی به زبان و قلم در رسانه های عمومی آورده شوند حق همه افراد است و طبیعی است احتمال درست بودن و اثبات این نظریات نیز به همان اندازه احتمال نادرست بودن کاملا وجود دارد.
ولی این حق ارائه نظریات کاملا متفاوت از قضاوت و صدور حکم است و این همان مرزهای ظریفی است که در تلفیق فردیت با فردیت های دیگر یا جمع و جامعه که زیبا ناوک هم یکی از آنهاست، باید در نظر گرفته شوند. قطعا ارائه دلایل و اسناد و تلفیق احساسات درونی با منطق و شعور اجتماعی نیز ضرورت دیگری بر آنهاست.
بنا بر این می بینیم که چه ظرافت خاص و شعورمندانه ای در برخورد یک انسان متعالی که ذهنیت و اندیشه او فراتر از نیازهای مادی و نباتی اوست لازم می باشد.
امید که بتوانیم هر روز بیش از پیش در روابط فردی و اجتماعی و محیط طبیعی خودمان با حس و شعور بالاتری برخورد کنیم و خودمان را در یک زنجیره واحدی با همه موجودات این کائنات ببینیم.
زیبا ناوک 6.7.09

0 دیدگاه:
Post a Comment