حامد از تهران دعوت به رواندرمانی گروهی و نظر دهی جمعی
سلام خانم ناوک من یه پسر 19 ساله تهرانیم حدود 3-4 ساله با یه مشکلی مواجه شدم اونم اینه که به شدت عاشق مامان دوستم شدم از همون روزی که مادر دوستمو تو مدرسه دیدم یه حالی شدم مادر دوستم زن خیلی خوبیه اون حدودا 38 سالشه و خیلی مهربون و دوست داشتنیه اون خیلی خوشگله من واقعا دوسش دارم عاشقشم رابطم با مادر دوستم خوبه اما به هر حال چون من یه ادم نسبتا خجالتی هستم تو این 3-4 سال حتی بهش تو هم نگفتم همیشه شما خطابش کردم مادر دوستم یه زن اجتماعیه مثلا مرتبا وقتی تو مدرسه بودیم میومد مدرسه و تقریبا تمام بچه های دبیرستان می شناسنش ولی چون من با پسرش دوست بودم و خیلی باهم صمیمی هستیم من خونشونم میرم مادر دوستم با من دست میده جدیدا روبوسی هم می کنیم البته یه دفه این کارو انجام دادیم من به شدت مادر دوستمو دوست دارم تو رو خدا کمک کنید من واقعا دچار مشکل شدم واقعا به کمک نیاز دارم مادر دوستم 3 تا بچه داره 2 پسرکه یکی از اون ها همسن خودمه و یه دختر
من خواهر دوستم را هم خیلی دوست دارم رابطم با اونم خوبه اینا رو گفتم که بدونید تمام اعضای خانوادش منو می شناسن و رابطم باهاشون خوبه ولی من نسبت به مادر دوستم یه نگاه دیگه ای دارم واقعا دوسش دارم اصلن نمی دونم چجوری بگم واقعا می خوامش با تمام وجودم احساس می کنم دوسش دارم واقعا عاشقشم و نمیدونم اینو چجوری بهش بفهمونم البته بارها تو اس ام اس ها گفتم بهش گفتم خیلی دوسش دارم اونم گفته منم تو رو خیلی دوست دارم می گه تو مثل پسرم می مونی من تو اس ام اس ها بعضی وقتا بهش می گم مامان... یه بارم با خانوادشون رفتم شمال اینارو گفتم که اونا به من اعتماد دارن مثلا دخترشونو من بارها بوسیدم یا مثلا وقتی میریم بیرون من همیشه مواظبشم شوهر مادر دوستمم مرد خوبیه من می ترسم اگه یه وقت خانواده ی دوستم بفهمن من چقدر ازهمه مهم تر مادر دوستم بفهمه من چه قصدی دارم همه چی خراب شه تورو خدا کمک کنید دیگه دارم دیوونه میشم همش به فکر مادر دوستم هستم اینم بگم که دوست دارم باهاش سکس کنم و این فکرا داره دیوونم می کنه من خیلی مادر دوستمو دوست دارم الان حدوده یه ماهه که ندیدیمش و دارم دیوونه میشم می دونید که الان دیگه با وجود این مشغله ها کمتر می شه همو ببینیم هر دفه که می بینمش
بیشتر عاشقش میشم واقعا دوسش دارم نمی دونم چی کار باید بکنم من بعضی وقتا بهش اس ام اس می دم که دلم براتون تنگ شده و اینها اونم جواب می ده و من کلی خوشحال میشم چون دیر به دیر همو می بینیم حال من زیاد خوب نیست با هیچ دختری اصلن نمی تونم یه رابطه ی خوبی بریزم چون همه ش فکرم پیش مادر دوستمه من با خانواده ی خودم رابطه ی خوبی دارم مثلا روزی نیست که مامانم قربون صدقم نره یا منو نبوسه مامانم منو خیلی دوست داره اینارو گفتم که یه وقت فکر نکنید کمبود محبته و ازاینجور مسائله خودم نمی دونم چرا اینقدر به مادر دوستم علاقه مند شدم و ندیدن مادر دوستم شده برام یه عذاب شده از زمانی که می بینمش تا دوباره ببینمش مثل دیوونه ها شب تا صبح بیدارم همش بهش فکر می کنم واقعا زن زیبا و دوست داشتنیه واقعا می خوام داشته باشمش واقعا عاشقشم اینو با تمام وجودم حس می کنم تورو خدا یه راهی جلوی پای من بزارید. پیشاپیش از راهنمائی تون خیلی ممنونم امیدوارم هرچه زودتر این مشکلم حل بشه و من به عشق زندگیم برسم.
جواب زیبا ناوک: دوست عزیز! اگر به اساس مشاوره های نگاهی بیندازی براحتی پاسخ من را حدس خواهی زد که راهی جز بیان احساسات و ابراز تمایلاتت به طرف مقابل نیست. لذا بدون هیچ ملاحظه ای به مادر دوستت بگو که دوستش داری و عاشقش هستی تا حدی که فانتزی سکس با او را نیز داری! و این افکار نیز ترا رها نمی کنند. حال پیامدهای این ابراز احساسات چه باشد، در مقایسه با شرایط فعلی تو و فشارهای روحی که داری زیاد مهم نیست. آنچه که در اولویت هست رهائی تو از این آزارهاست و آزاد شدن پرنده وحشی در درونت که در قفس تنگ وجودت بشدت خود را به اینور و آنور می زند و تنش هائی را بوجود آورده است که عنان از تو گرفته است.
پس رها کن این پرنده وحشی را بسوی آزادی و رهائی تا خودت نیز به آرامش برسی.
زیبا ناوک 2.9.2013
سلام خانم ناوک من یه پسر 19 ساله تهرانیم حدود 3-4 ساله با یه مشکلی مواجه شدم اونم اینه که به شدت عاشق مامان دوستم شدم از همون روزی که مادر دوستمو تو مدرسه دیدم یه حالی شدم مادر دوستم زن خیلی خوبیه اون حدودا 38 سالشه و خیلی مهربون و دوست داشتنیه اون خیلی خوشگله من واقعا دوسش دارم عاشقشم رابطم با مادر دوستم خوبه اما به هر حال چون من یه ادم نسبتا خجالتی هستم تو این 3-4 سال حتی بهش تو هم نگفتم همیشه شما خطابش کردم مادر دوستم یه زن اجتماعیه مثلا مرتبا وقتی تو مدرسه بودیم میومد مدرسه و تقریبا تمام بچه های دبیرستان می شناسنش ولی چون من با پسرش دوست بودم و خیلی باهم صمیمی هستیم من خونشونم میرم مادر دوستم با من دست میده جدیدا روبوسی هم می کنیم البته یه دفه این کارو انجام دادیم من به شدت مادر دوستمو دوست دارم تو رو خدا کمک کنید من واقعا دچار مشکل شدم واقعا به کمک نیاز دارم مادر دوستم 3 تا بچه داره 2 پسرکه یکی از اون ها همسن خودمه و یه دختر من خواهر دوستم را هم خیلی دوست دارم رابطم با اونم خوبه اینا رو گفتم که بدونید تمام اعضای خانوادش منو می شناسن و رابطم باهاشون خوبه ولی من نسبت به مادر دوستم یه نگاه دیگه ای دارم واقعا دوسش دارم اصلن نمی دونم چجوری بگم واقعا می خوامش با تمام وجودم احساس می کنم دوسش دارم واقعا عاشقشم و نمیدونم اینو چجوری بهش بفهمونم البته بارها تو اس ام اس ها گفتم بهش گفتم خیلی دوسش دارم اونم گفته منم تو رو خیلی دوست دارم می گه تو مثل پسرم می مونی من تو اس ام اس ها بعضی وقتا بهش می گم مامان... یه بارم با خانوادشون رفتم شمال اینارو گفتم که اونا به من اعتماد دارن مثلا دخترشونو من بارها بوسیدم یا مثلا وقتی میریم بیرون من همیشه مواظبشم شوهر مادر دوستمم مرد خوبیه من می ترسم اگه یه وقت خانواده ی دوستم بفهمن من چقدر ازهمه مهم تر مادر دوستم بفهمه من چه قصدی دارم همه چی خراب شه تورو خدا کمک کنید دیگه دارم دیوونه میشم همش به فکر مادر دوستم هستم اینم بگم که دوست دارم باهاش سکس کنم و این فکرا داره دیوونم می کنه من خیلی مادر دوستمو دوست دارم الان حدوده یه ماهه که ندیدیمش و دارم دیوونه میشم می دونید که الان دیگه با وجود این مشغله ها کمتر می شه همو ببینیم هر دفه که می بینمش
بیشتر عاشقش میشم واقعا دوسش دارم نمی دونم چی کار باید بکنم من بعضی وقتا بهش اس ام اس می دم که دلم براتون تنگ شده و اینها اونم جواب می ده و من کلی خوشحال میشم چون دیر به دیر همو می بینیم حال من زیاد خوب نیست با هیچ دختری اصلن نمی تونم یه رابطه ی خوبی بریزم چون همه ش فکرم پیش مادر دوستمه من با خانواده ی خودم رابطه ی خوبی دارم مثلا روزی نیست که مامانم قربون صدقم نره یا منو نبوسه مامانم منو خیلی دوست داره اینارو گفتم که یه وقت فکر نکنید کمبود محبته و ازاینجور مسائله خودم نمی دونم چرا اینقدر به مادر دوستم علاقه مند شدم و ندیدن مادر دوستم شده برام یه عذاب شده از زمانی که می بینمش تا دوباره ببینمش مثل دیوونه ها شب تا صبح بیدارم همش بهش فکر می کنم واقعا زن زیبا و دوست داشتنیه واقعا می خوام داشته باشمش واقعا عاشقشم اینو با تمام وجودم حس می کنم تورو خدا یه راهی جلوی پای من بزارید. پیشاپیش از راهنمائی تون خیلی ممنونم امیدوارم هرچه زودتر این مشکلم حل بشه و من به عشق زندگیم برسم.
جواب زیبا ناوک: دوست عزیز! اگر به اساس مشاوره های نگاهی بیندازی براحتی پاسخ من را حدس خواهی زد که راهی جز بیان احساسات و ابراز تمایلاتت به طرف مقابل نیست. لذا بدون هیچ ملاحظه ای به مادر دوستت بگو که دوستش داری و عاشقش هستی تا حدی که فانتزی سکس با او را نیز داری! و این افکار نیز ترا رها نمی کنند. حال پیامدهای این ابراز احساسات چه باشد، در مقایسه با شرایط فعلی تو و فشارهای روحی که داری زیاد مهم نیست. آنچه که در اولویت هست رهائی تو از این آزارهاست و آزاد شدن پرنده وحشی در درونت که در قفس تنگ وجودت بشدت خود را به اینور و آنور می زند و تنش هائی را بوجود آورده است که عنان از تو گرفته است.
پس رها کن این پرنده وحشی را بسوی آزادی و رهائی تا خودت نیز به آرامش برسی.
زیبا ناوک 2.9.2013
0 دیدگاه:
Post a Comment