کلثوم سابق دعوت به رواندرمانی گروهی و نظردهی جمعی
سلام زیباجان! من اسمم کلثوم هست و از این اسمم خیلی خیلی بدم میاد، بطوری که از کوچکی با این اسم همیشه احساس تحقیر می کردم. خیلی وقت ها هم تصمیم گرفتم که اسمم را عوض کنم ولی دیدم شرایطش سخته به نظر شما من چطور می تونم خودم را از این فشار روحی خلاص کنم. ممنونم
جواب زیبا ناوک: من می خواستم الان این متن را با اسم تو شروع کنم که بعد منصرف شدم چرا که احساس ترا کاملا می فهمم و خودم هم یک دوره ای از زندگی ام بقدری با اسم شناسنامه ای "سیبا" ام بیگانه شده بودم که هر کسی که من را با این اسمم صدایم می کرد بی نهایت اذیت می شدم و حتی در زندان کسانی که می خواستند آزار روحی به من بدهند متوجه این نقطه ضعف من شده بودند و مرتب من را سیبا سیبا صدا می کردند و هر بار که من این اسمم را می شنیدم تمام تنم از شدت ناراحتی می لرزید و لحظاتی در جایم خشکم می زد و چشمانم را می بستم. در ملاحظه کتاب سیبا- زینب دوران زندان زیبا ناوک به خوبی می توانی این حالات من را احساس کنی. بعد از آزادی ام از زندان هم اولین کاری که کردم تغییر اسمم از سیبا به زینب بود بطوری که الان در شناسنامه و پاسپورت من اسمم زینب شده است. اسم سیبا از نظر پدر و خانواده من و حتی تمام اطرافیانم اسمی بسیار زیبا بود ولی آنها عاجز از درک حالات روحی من در تنفر و درد من از این اسم بودند و نمی توانستند این را دریابند که چه شرایط و عواملی باعث این ناراحتی و زجرهای روحی شده اند.
بعد از گذر از این مرحله زینب هم وقتی زیبا شدم وکیل من در آلمان از من پرسید که آیا این بار هم دوست دارم اسمم را در پاسپورت و مدارک رسمی ام از زینب به زیبا تغییر دهم که به او گفتم نه! نه! چرا که من دیگر از وابستگی به هر اسمی گذشتم و الان حتی من را به بدترین اسامی هم صدایم کنند برایم بی تفاوت شده چه برسه به زینب که آن بخشی هم از زندگی ام بوده است.
در این مرحله بود که اطرافیانم نیز راحت شده بودند و هر کس هر چه دوست داشت صدایم می کرد بعضی سیبا بعضی زینب بعضی زیبا و برخی هم اسامی دیگری که خودشان دوست داشتند. چه ها ننامیدنم شعر دیگری است از کتاب عادتی؟! عادتی؟! عادتی؟! زیبا ناوک
با این توضیحات برمی گردم به نیاز روحی تو دوست من! در وهله اول تو برای خودت یک اسمی را انتخاب کن که بیشتر از همه دوستش داری و از آن خوشت میاد. دختر خوانده من هم سارا شیرمحمدی که اسم شناسنامه ایش فاطمه بود. در 24 سالگی تصمیم می گیرد اسمش را از فاطمه به سارا تغییر دهد که من هم بعد از 12 سال دوری از او در اولین دیدارم در ایران او را دیگر سارا خواندم.
بعد از انتخاب اسم مورد دلخواهت، از تمام دوستان و نزدیکانت صمیمانه و جدی بخواه که اگر ترا دوست دارند ترا به اسمی خطابت کنند که تو دوست داری.
بعد از این مرحله اگر باز دیدی برایت مساله آنقدر آزاردهنده است که مثل دوران زینب بودن من حتی خواهان تغییر نامت در شناسنامه ات هم هستی، می توانی به مراجع قانونی مراجعه کنی و مشکل روحی ات را در رابطه با اسمت مطرح کنی. در این رابطه از روانپزشکان هم مدارکی می توانی ارائه دهی مبنی بر اینکه این تغییر نام تاثیرگذار در روحیه تو می باشد. اگر در مراحل قانونی آن دچار مشکلی شدی برایم بعد بگو تا متناسب با آن راه حلی پیدا کنیم.
این را هم برایت بگویم که تا امروز من شاید برای بیش از ده نفر از دوستانم از مرد و زن، اسامی مختلفی را برای تغییر نام شان پیشنهاد کرده ام. تو هم از امروز می توانی اسمت را براحتی تغییر دهی. اما مطمئن باش! قطعا بعد از گذر از این مراحل تو هم به جائی خواهی رسید که تمامی اسامی برایت زیبا و پرمعنا خواهند شد حتی نام کلثوم!
زیبا ناوک 2.11.2012
جواب زیبا ناوک: من می خواستم الان این متن را با اسم تو شروع کنم که بعد منصرف شدم چرا که احساس ترا کاملا می فهمم و خودم هم یک دوره ای از زندگی ام بقدری با اسم شناسنامه ای "سیبا" ام بیگانه شده بودم که هر کسی که من را با این اسمم صدایم می کرد بی نهایت اذیت می شدم و حتی در زندان کسانی که می خواستند آزار روحی به من بدهند متوجه این نقطه ضعف من شده بودند و مرتب من را سیبا سیبا صدا می کردند و هر بار که من این اسمم را می شنیدم تمام تنم از شدت ناراحتی می لرزید و لحظاتی در جایم خشکم می زد و چشمانم را می بستم. در ملاحظه کتاب سیبا- زینب دوران زندان زیبا ناوک به خوبی می توانی این حالات من را احساس کنی. بعد از آزادی ام از زندان هم اولین کاری که کردم تغییر اسمم از سیبا به زینب بود بطوری که الان در شناسنامه و پاسپورت من اسمم زینب شده است. اسم سیبا از نظر پدر و خانواده من و حتی تمام اطرافیانم اسمی بسیار زیبا بود ولی آنها عاجز از درک حالات روحی من در تنفر و درد من از این اسم بودند و نمی توانستند این را دریابند که چه شرایط و عواملی باعث این ناراحتی و زجرهای روحی شده اند.
بعد از گذر از این مرحله زینب هم وقتی زیبا شدم وکیل من در آلمان از من پرسید که آیا این بار هم دوست دارم اسمم را در پاسپورت و مدارک رسمی ام از زینب به زیبا تغییر دهم که به او گفتم نه! نه! چرا که من دیگر از وابستگی به هر اسمی گذشتم و الان حتی من را به بدترین اسامی هم صدایم کنند برایم بی تفاوت شده چه برسه به زینب که آن بخشی هم از زندگی ام بوده است.
در این مرحله بود که اطرافیانم نیز راحت شده بودند و هر کس هر چه دوست داشت صدایم می کرد بعضی سیبا بعضی زینب بعضی زیبا و برخی هم اسامی دیگری که خودشان دوست داشتند. چه ها ننامیدنم شعر دیگری است از کتاب عادتی؟! عادتی؟! عادتی؟! زیبا ناوک
با این توضیحات برمی گردم به نیاز روحی تو دوست من! در وهله اول تو برای خودت یک اسمی را انتخاب کن که بیشتر از همه دوستش داری و از آن خوشت میاد. دختر خوانده من هم سارا شیرمحمدی که اسم شناسنامه ایش فاطمه بود. در 24 سالگی تصمیم می گیرد اسمش را از فاطمه به سارا تغییر دهد که من هم بعد از 12 سال دوری از او در اولین دیدارم در ایران او را دیگر سارا خواندم.
بعد از انتخاب اسم مورد دلخواهت، از تمام دوستان و نزدیکانت صمیمانه و جدی بخواه که اگر ترا دوست دارند ترا به اسمی خطابت کنند که تو دوست داری.
بعد از این مرحله اگر باز دیدی برایت مساله آنقدر آزاردهنده است که مثل دوران زینب بودن من حتی خواهان تغییر نامت در شناسنامه ات هم هستی، می توانی به مراجع قانونی مراجعه کنی و مشکل روحی ات را در رابطه با اسمت مطرح کنی. در این رابطه از روانپزشکان هم مدارکی می توانی ارائه دهی مبنی بر اینکه این تغییر نام تاثیرگذار در روحیه تو می باشد. اگر در مراحل قانونی آن دچار مشکلی شدی برایم بعد بگو تا متناسب با آن راه حلی پیدا کنیم.
این را هم برایت بگویم که تا امروز من شاید برای بیش از ده نفر از دوستانم از مرد و زن، اسامی مختلفی را برای تغییر نام شان پیشنهاد کرده ام. تو هم از امروز می توانی اسمت را براحتی تغییر دهی. اما مطمئن باش! قطعا بعد از گذر از این مراحل تو هم به جائی خواهی رسید که تمامی اسامی برایت زیبا و پرمعنا خواهند شد حتی نام کلثوم!
زیبا ناوک 2.11.2012
0 دیدگاه:
Post a Comment