Monday, November 23, 2015

یک روز در آن اوج درماندگی هایم در بطن تناقضات درونی، فرش ابریشمی زیبائی بر روی دیوار خانۀ پدر مادرم با اسطوره عاشقانه یوسف و زلیخا نگاهم را در خود میخکوب کرد و ساعت ها درعمق این شاهکار عشقی فرو رفتم.
تمام صحنه های داستان یوسف و زلیخا از جلوی چشمانم یکی پس از دیگری می گذشتند. همه را در قرآن و افسانه های عرفانی و عشقی خوانده بودم. 
اما خواندن کجا؟! و درک و فهم و دریافت جوهره حقیقت آنها کجا؟! 
دانستن سوزاندن آتش کجا؟ و دیدن سوختن آتش کجا؟ 
و فراتر در درون آتش خاکستر شدن کجا؟ 
بـله! زلیـخا عاشق یوسف شده بود. این زن شوهـردار و همـسر پادشاه مصـر! 
راستـی او چگونه به خود جرات عاشقی داده بود؟
یا اینکه اساسا اراده و تصمیم و جرات در برابر احساس و عشق قدرت عرض اندام ندارند؟

جالب که در قرآن و تمام افسانه های عاشقانه، زلیخا نه تنها از برای این عشق تقبیح و مطرود نمی شود بل مقدس و والا نیز شمرده می گردد. 

حتی در قرآن از این زن هرگز به بدی یاد نشده، هرچند او حتی از برای رسیدن به یوسف نقشه برای تصاحب او می کشد. عمل او که بی شباهت به اقدام برای زنای محصنه نبود! راستی چرا او و رفتارش محکوم نمی شود؟

آیا خداوند برای او فرق و استثنائی قائل شده بود؟

شاید او چون ملکه بوده و اشرافی، برایش احکام و قوانین دیگری جاری می گشتند؟!!

به قول دائی ام دختر فقیری اگر به پسری نگاه کند جنده نامیده می شود اما اگر زن ثروتمند و از طبقه بالائی به صدها نفر بدهد نیاز طبیعی اش محسوب می گردد. 

یا این امر اساسا فراتر از سیستم هیرارشی و طبقاتی مربوط به وادی و دنیائی می شود که در آنجا مرزها و قوانین بی معنا شده و بهشت به روی زمین می آید؟ 

بهشت روی زمین؟؟!! 

زیربنای تفکر ماتریالیست دیالکتیک با میراث از دوران کمونیستی جرات سر برون زدن به خود داده و "سیبا" و "زینب" در آمیزشی زیبا با هم به پدیده بهشت بازنگری می کنند. 

هیچ واقعیت ذهنی و تصورات عقلی، حتی خواب ها و رویاهای انسانها بدون زیربنائی در واقعیات عینی نمی توانند وجود داشته باشند. برای اثبات این نظریه می توان مروری کوتاه به تصورات و مفاهیم ابستراک و انتزاعی انسانها کرد. 

اگر ما یک موجود خیالی و غیر واقعی مانند یک دیو یا هیولا یا شیطان را در ذهن مان تصور کنیم و به آن شکل و ظاهر دهیم، مانند دیو یک چشم شاخدار هزار پا، تمام اجزاء و ترکیبات این موجود ساختگی، همگی برخاسته از قسمتی از واقعیات عینی هستند. 

دیو، چشم، شاخدار، پا، یک، هزار و... همه مفاهیمی واقعی هستند که انسان با قدرت تجرید و انتزاع در مغزش می تواند آنها را در ارتباط با یکدیگر قرار دهد و با فانتزی و خلاقیت، به آن شکل و موجودیت دیگری دهد، اما محال وغیرممکن است ساختن موجودی که به نوعی ریشه در وجود و واقعیات عینی نداشته باشد. 

تمامی اسطوره ها و داستانهای قدیمی و کتب مختلفه از ادیان و مذاهب و غیره نیز که نقل به نقل و سینه به سینه به ما انتقال داده شده اند همه از آرزوها و خواسته ها و نیازهای واقعی و عینی انسانها نشات گرفته اند و لاغیر. 

شکی دراین نیست که انبیاء، پیشوایان دینی، رهبران مکاتب و مسلکها همه انسانهائی ویژه، نخبه، متفکر و نابغه بوده اند. کوچک شمردن آنها به واسطه اشتباهاتی در افکارشان سطحی بینی ما را نشان خواهد داد.

این افراد در زمان خود تحولاتی را موجب شدند که آثار آنها را تا به امروز در میلیون ها انسان شاهد هستیم. اما از طرفی مطلق و آسمانی نمودن آنها نیز برخورد علمی و صحیح را از ما ساقط خواهد نمود. 

نگارندگان این افسانه های قدیمی و اسطوره های کتب دینی از آنجائی که عاجز از تحقق این آرزوها و آمال واقعی انسانها در زمان خود بودند آن ذهنیات و تصورات را در اشکال و قالب های ماورائی مانند آخرت و بهشت و جهنم و غیره به آیندگان انتقال داده اند. هیچ بخشی از عالم ساخته شده و به تصور درآمده در بهشت و جهنم نیست که پایه در زمین و واقعیت عینی نداشته باشد.

حوریان همه زنان زیبا و با کره، قلمان پسران جوان و برومند. 

رودخانه های جاری از شیر و عسل و نوشیدنی های سرمست کننده. 

درختان و مناظر فرحبخش و قصرهای سر به آسمان کشیده و...

در این صحنه ها حتی جزء کوچکی را نمی توان یافت که از واقعیات عینی و آنچه انسان در زمین شاهد آن بوده جدا باشد. 

روابط حاکم در این عوالم خیالی نیز نشات گرفته از آرزوها و آمال انسانهای مترقی و متعالی و شعورمند بودند. از این روست که حتی در مکاتب به ظاهر ضد هم نیز وجوه اشتراکات زیادی را می توان یافت.

در یک بررسی عمیق و زیربنائی به مفاهیمی در کمونیسم و اسلام مانند جامعه ایده آلی کمونیسم، جامعه بی طبقه در بعد از سوسیالیسم و بهشت برین در آخرت این علایق مشترک را بوضوح شاهد می گردیم. به همین ترتیب در تابلوهای نقاشی، طراحی های روی فرشها، متون اشعار عرفانی و غیره از سالیان پیش می توان آنها را شاهد بود.

روابط برابر و بدون طبقه، بدون تهاجم و تجاوز، روابط عاشقانه بدون مالکیت، بدون ازدواج و نکاح در واقع یک F.K.K )فرهنگ برهنگی و آزادی بدن( حقیقی و یک جزیره لختی های متعالی، بی معنا شدن خانواده و روابط فامیلی و دهها موضوع دیگر که جای بحث ویژه خود را دارند. 

در بهشت و فراتر از آن در رضوان الهی حجاب و چادر نیست، شرم و حیا نیست، غیرت و ناموس نیست، مخفی کاری و دروغ نیست، رازداری نیست، آبرو نیست، مرگ نیست، حد ومرزی نیست، روابط فامیلی و خونی و قومی و ملکی نیست، زن و شوهری، خواهر و برادری و مرد و زنی نیست، زنا نیست، حرام و حلال نیست، امر به معروف و نهی از منکر نیست، گناه و حرام نیست، تفاوتی بین اعضای بدن نیست، تفاوتی بین سیاه و سفید نیست و..... تفاوتی بین خوبی و بدی نیست و اساسا بدی و نیروی منفی و نیستی نیست.

آزادی و بی بند و باری و سبکبالی و رهائی همیشگی است، جاودانگی است همه چیز زیباست و زیباست و زیباست، هر چه عملی خوب و متعالی است و هرچه هست زیباست.

اینها آرزوهای انسان های مترقی در همه زمان ها بوده اند و فاصله زمانی و مکانی زیاد بین دانشمندان و متفکران و پیامبران مختلف رل چندانی را بازی نمی کردند. 

بر این مبانی زلیخا این زن عاشق نقش بسیار مهمی را در تحقق عملی و عینی ساختن آن آرزوهای به آسمان و بهشت رانده انسانها را در زمینی کردن آنها به عهده دارد. 

این زن مادی، این زن معمولی، این زن زمـیـنی، عاشـق یوسف پیغمـبر خـدا و سمبل بهشت یان می شود و پلی برای وصل این دو عالم به همدیگر. پلی در این دنیای واقعی زمین، نه در آرزوها و آخرت و دنیای بعد از مرگ.

تا جائی که حتی خداوند به احترام و قداست عشق زلیخا به یوسف وحی می کند:

« برو! یوسف! و به عشق زلیخا لبیک بگو!»

به راستی چه سرَ و رازی در این حقیقت نهفته است؟

هرچه هست اگر زلیخا می تواند درحین همسر داشتن عاشق شود پس من چرا مجاز نباشم؟



زیبا ناوک





0 دیدگاه:

Post a Comment

رهنمودهای زیبا ناوک

تماس با زیبا ناوک

zibanawak1@gmail.com 00491795737383

فیسبوک

آمار بازدیدکننده ها