شیما از سوئد دعوت به رواندرمانی گروهی و نظردهی جمعیزیباجان! من ۷ سال در ايران با مردى كه زن داشت ارتباط داشتم که خانواده اش كانادا بودند اما حالا خانمش مى خواهد بياد ايران باهاش زندگى كُنه، من ۷ ماهه از ايران خارج شدم و سوئد هستم، دارم از حسودی دق ميكنم ،مخصوصا وقتى عكسِ هاى خانواده اش را تو فیس بوک مى بينم. بیش از چند سال هست که من مطالب شما را دنبال می کنم و خیلی از کتابها و داستانهای واقعی و کلیپ هایتان را دیده ام. برای همین دوست دارم که یک راهنمائی خوب و عمیقی برای من داشته باشید. این را هم بگم که "داستان شیلان" شما را هم دوباره خواندم دختری که عاشق دوست پسر شما شده بود و حتی بعد از مکالمه تلفنی با شما آن کلیپ «به حریم نیمه خلوت من با زن و شوهری به نام بهروز وپوری خوش آمدید « را هم دیدم برای من عجیب بود و درونا درگیرشان شده ام ولی هنوز حسودی شدیدم من را آزار می دهد. ممنون میشم از کمک تان
جواب زیبا ناوک: شیما بعد از مکالمه تلفنی با تو یک مقاله ای هم برایت تحت عنوان حسادت در عشق از خودم برایت فرستادم که در آن اشاره کرده ام حسودی یک حس طبیعی و یک مکانیسم دفاعی بدن در انسان هست که در برابر احساس ناامنی و به خطر افتادن «بود وجودی اش» این حس و مکانیسم فعال می شود و سیگنالی است از بدن برای جلوگیری از «نبودی» که بدن انسان خطر آن را احساس می کند.
این مرد 7 سال کمبودهای درونی ترا پر کرده بود و تو عاشقش شده بودی و سرمایه احساسی بزرگی برای تو هست حال این سرمایه وجودی تو در معرض «نبود» قرار گرفته است و مکانیسم دفاعی حسادت تو فعال شده است. این حس حسادت خودت را به رسمیت بشناس و خودت را برای این حس ات سرزنش نکن که انسان بدی هستی. نه اصلا اینطور نیست منتها انسان شعورمند باید تمامی این احساسات بلافصل خودش را با شعور و منطق و به کارگیری عقل و فکرش آراسته به شیوه راکسیونی سازد که نه برای خودش نه برای اطرافیانش آسیب رسان باشد که بعدها از کرده و واکنش های خودش اظهار پشیمانی نکند. پس عزیزم در وهله اول یک سری برنامه های تفریحی برای خودت بذار مثل شنا، سونا، ورزش و شرکت در جمع های دوستانه و…. که ریلاکسشنی برای تو باشند تا بتوانی شراکت عقل و منطق ات را بیشتر در این احساست دخیل سازی و مشاوره خواستن هم از من و افراد دیگر هم برایت خیلی خوب هستند چرا که فشارهای درونی ات را به بیرون از خودت جهت می دهند و آرامتر می سازند. برای همین اگر دوستان خوبی داری با آنها هم در این رابطه بحث و گفتگو کن که قطعا این روان درمانی گروهی برایت بسیار مفید خواهند بود. برای کوتاه مدتی هم فیس بوک را برای خودت تعطیل کن حتی برای چند روزی!
بعد از این مرحله باید واقعیت را همانگونه که هست بپذیری نه آنگونه که خودت دوست داری. تو 7 سال با مردی دوست بودی که به همسرش دروغ گفته یا به قولی خیانت کرده و در یک دوگانگی احساسی با تو و همسرش زندگی کرده که این غده هر چند در ابتدا آزاردهنده به نظر نمی رسید ولی به مرور در درون خودش آبستن چرک های روانی بسیاری بوده است و یک روزی به بیرون راه می یافت و این روز امروز فرارسیده است و تو و معشوقت دیر یا زود انتظار آن را داشتید. پس از این نظر هم خوب است که درد انتظار به پایان رسیده است.
و اما برای پاسخ درست به این مشاوره، شیماجان در وهله اول خودت را جای همسر این مرد بگذار و تصور کن که 7 سال همسرت چنین مساله مهمی را به تو نگفته باشد به من بگو چه حالی پیدا می کنی؟ آیا در جایگاه همسر این مرد دوست نداشتی مردت به تو صادقانه همه احساسات و روابطش را به تو بازگو می کرد؟ اگر جوابت آری است پس براحتی خودت پا پیش بگذار و معشوقت را تشویق کن که همه ماجراهای پیش آمده در این 7 سال را به همسرش بگوید و اگر هنوز هم عاشق توست به این عشقش صریحا اقرار کند و از همسرش هم راه حل برای آینده روابطش بخواهد. تو هم این رابطه ات را علنی کن و به همه بگو که این فرد را دوست داشتی و داری هرچند او همسر دارد. از این هم نترس که با بازگوئی این مساله ممکن است خانواده شان پاشیده شود. خانواده ای که بنیانش با دروغ و ریاکاری می خواهد پابرجا بماند همان به که زودتر از هم پاشیده شود و اگر بنیان عشق این زن و شوهر عمیق باشد با آمدن نورسیده ای مانند تو به هم نخواهد پاشید.
از طرف دیگر معلوم است که تو کمبودهای عشقی بسیاری داشتی و این مرد با حضورش در زندگی تو این کمبودهای ترا تا اندازه ای برآورده کرده بود و لذت وجود او در زندگی ات ترا به او وابسته کرده است در حالی که ریشه کمبودها در درون توست نه در وجود او پس برای رفع این امر دنیای روابط خودت را گسترده کن و با مردها و زنان جدید بسیاری آشنا شو و لذت عشق را در همه زوایای زندگی ات تجربه کن که اگر یکی از زندگی ات بیرون رفت آن دیگران جای خالی او را بزودی و براحتی پر کنند و تو در حسرت یکی نمانی و هر کسی هم که به این دنیای عشق تو آمد خوش آمد و هر کسی هم که رفت باز خوش رفت و کم کم به جائی برسی که عشق و وابستگی بدون درد را تجربه کنی و احساس عاشقانه غیردردناک داشته باشی.
زیبا ناوک 4.12.2012
0 دیدگاه:
Post a Comment