در سال 1966، ینس بیش از 24 سال سن نداشت. بعد از یک سال رابطه عشقی و عاطفی و جنسی با Renate رناته، آنها تصمیم می گیرند که به اتفاق در یک خانه زندگی کرده و به رابطه شان نیز شکل رسمی تری بدهند.
مراسم و جشن عروسی آنها به صورت خیلی ساده ای انجام می گیرد و زندگی مشترک آنها با هم شروع می شود.
بزودی رناته برای اولین دخترش کریستینا حامله می شود و یک سال بعد برای پسرش فاربیان و بدنبالش برای دختر بعدی زلواک.
زندگی آنها با فراز و نشیب های خود تا چندین سال ادامه می یابد و بچه ها بزرگ و بزرگتر می شوند.
تا اینکه بعد از 16-15 سال، رناته احساس فشار و خستگی از این زندگی کرده و در یک نامه ای که بعدا توسط کریستینا پیدا شده بود می نویسد که او دیگر تاب و تحمل این فشارها و زحمات را ندارد و لذت زندگی برای او از بین رفته و لذا تصمیم به جدائی گرفته است.
رناته می رود و ینس با 3 بچه 14، 12، 10 ساله تنها می ماند.
اینکه رناته بعد از کوتاه زمانی برای خود دوستی اختیار می کند و بعد از جدائی از او تصمیم به گرفتن بچه ها از ینس می گیرد داستان خود را دارد. اما بهر حال این ینس بود که در کل مسئولیت بچه ها را تقریبا تا بزرگ شدن شان به عهده داشت.
سه چهار سال بعد از جدائی ینس از رناته و ایجاد چند رابطه جنبی دیگر، او با هانه لوره آشنا می شود، زنی پرکار و فعال با شغلی خوب!
رابطه عاشقانه ینس با هانه لوره نیز به ازدواج می انجامد و هانه لوره پذیرای 3 بچه ینس می شود و آنها به اتفاق زندگی مشترک خود را شروع می کنند هرچند این زندگی خالی از مشکلات خود نیز نبود.
بچه ها مراحل مختلف تحصیلی خود را می گذراندند.
اولین حاملگی هانه لوره ناموفق بوده و جنین سقط می شود.
در این فاصله یکی از هم کلاسی های کریستینای 17 ساله به نامBerbel ، بربل که رفت و آمد زیادی به خانه آنها داشت عاشق ینس می شود و بلاخره این دختر 17 ساله یک روز این عشق خود را ابراز می کند.
- ینس! می دونم من همسن کریستینا دختر تو هستم و تو هم همسر داری ولی من عاشق تو شده ام و دوست دارم که با تو باشم.
ینس غافل گیر شده بود ولی او هم بی علاقه به این دختر باز و سرزنده و بی پروا نبود بویژه اینکه این دختر جوان اینفدر صریح و راحت در عشق خود پیشقدم شده بود.
- من هم ترا دوست دارم و از تو خیلی خوشم می آد ولی من باید این مساله را با هانه لوره مطرح کنم. من دوست ندارم که ارتباط نزدیک و عاطفی ما با هم به عشق و علاقه من و هانه لوره لطمه ای بزند و من در این رابطه او را از دست بدهم.
برخورد صادقانه ینس به هانه لوره با شرح دقیق ماجرا به همراه ابراز احساس خود به بربل، هانه لوره را در موضعی قرار می دهد که جوابی بسیار عاقلانه و سیاستمدارانه به ینس دهد، برخوردی که تضمین کننده رابطه او برای همیشه با ینس می شود.
- ینس! چون من ترا دوست دارم، پس احساسات تو هم برایم باارزشند. عشق من به تو نباید مانعی برای آزادیت باشه و تو باید همیشه در کنار من احساس امنیت و راحتی داشته باشی حتی در انجام اعمالی که شاید من مخالف آنها باشم.
من احساس این دختر جوان را هم می فهم و این را هم می تونم بپذیرم که تو به احساس او پاسخ مثبت بدی ولی تا کی نمی دانم! برا همین می تونی به بربل بگی که اگه دوست داره می توانه با ما زندگی کنه. بگذار این را هم تجربه کنیم!
ینس هانه لوره را در آغوش می گیرد و به عشق بربل پاسخ مثبت می دهد.
ینس و هانه لوره به اتفاق بربل و بچه ها زندگی دیگری را شروع می کنند، کانونی کاملا جدید و غریب بویژه برای جامعه اروپائی و زندگی آنها با فراز و نشیب های خود ادامه می یابد تا جائی که حتی بربل داوطلب رابطه جنسی سه نفری و سکس گروهی می شود ولی اینجا دیگر مرز مشخص و غیرقابل عبور هانه لوره بود.
- نه! نه! بربل! من نمی خوام حتی شاهد رابطه جنسی تو با ینس باشم. تا اینجا که پیش آمدم و زندگی مشترک با تو را پذیرفتم کار بزرگی کردم و برایم کافیست ولی جواب من برای سکس گروهی سه نفری نه قاطع است! متاسفم!
سه سال زندگی مشترک آنها با هم ادامه می یابد.
بربل از ینس برای یوهانا حامله می شود و موقعی که یوهانا بدنیا می آید، هانه لوره برای استر Esther، حامله می شود.
رابطه قشنگ و آرام و دوستانه این دو زن با هم، برای بسیاری از آشنایان و همسایگان بقدری شگفت آور بود که گاها خشونت و ابراز غضب آنها را به ینس موجب می شد که حتی چندین بار شیشه ماشین ینس را می شکنند.
- یعنی چی؟! ما نمی تونیم حتی یک زن داشته باشیم و این آقا دو تا زن با هم توی یک خونه داره. تو خیابون هم یکی اینورش، یکی آنورش یا یک کالسکه بچه اینورش و دیگری آنورش....
اما آتش زیر خاکستر بعد از سه سال کم کم شعله های خود را نشان می دادند و تناقضات و تضادهای درونی به بیرون راه می یافتند و اینها نهایتا ینس را به انتخاب برای یکی کشاند. بله! سایه شوم انتخاب! انتخاب! انتخاب! گریبان او را هم گرفته بود.
ینس باید بین بربل و هانه لوره یکی را انتخاب می کرد که برای تداوم آرامش زندگی اش تنها با او ادامه زندگی دهد و بلاخره ینس بعد از کشمکش های درونی زیاد، هانه لوره را انتخاب می کند.
هر چند بربل هم ضد هانه لوره نبود و هرگز خود را در مبارزه و رقابت با او نمی دید. بربل هانه لوره را به مانند یک مادر دوستش داشت.
- ینس! من فکر می کنم که تو در واقع به هانه لوره تعلق داری و اگر هم برای او انتخاب کنی هیچ برایم غریب نخواهد بود. من به هانه لوره خیلی ارزش و احترام قائلم و این هم برایم قابل درک است که بلاخره یک روز این عدم تعادل و هماهنگی احساس و منطق هانه لوره خود را نشان می داد. با تمام این احوال من همیشه او را دوستش دارم و خاطرات خوبی از او به یادگار.
بربل برای سبک نمودن بار فشار از دوش ینس و خانواده، داوطلبانه از این زندگی خارج شد.
بله! بربل می رود، اما بدون دخترش یوهانا! بربل 20 ساله خام، جوانتر از آن بود که زندگی و آینده اش را برای یک بچه فدا کند، لذا از ینس و هانه لوره می خواهد که حضانت یوهانا را قانونا به عهده بگیرند.
هانه لوره باز با درایت و شعور بالای خود این راه حل را برای حفظ سلامتی خانواده که بربل را نیز جزئی از آن می خواند بهترین دانست و بدون هیچ احساس نفرت و مبارزه ای با بربل، یـوهانا خوشـگل و کوچـولو را به فرزنـدخـوانـدگی خـود می پذیرد، امری که مسئولیت آن بویژه تا 18 سالگی فرزند، برای او قانونا در کشوری مانند آلمان فراتر و بزرگتر از وظیفه و مسئولیت یک پدر و مادر واقعی بود.
بربل خانه دیگری برای خود اختیار می کند که ینس هم بعدها به گـرمی، کم مـهمان او نمی شد و هانه لوره از این امر بی اطلاع نبود و مخالفتی نیز نداشت همان گونه که یوهانا بعدها با بربل در ارتباط قرار می گیرد ولی او نیز همیشه هانه لوره را مادر واقعی و اصلی خودش می دانست نه بربل که او را زائیده بود.
حالا ینس و هانه لوره 5 فرزند داشتند، 4 دختر و 1 پسر.
شغل خوب و پردرآمد هانه لوره با تربیت و نگهداری بچه ها بویژه دو کودک خردسال در تضادی بزرگ با هم قرار گرفته بودند و باید اینجا هم تصمیم دیگری آنها می گرفتند که چه کسی باید عهده دار تربیت و نگهداری بچه ها و خانه داری می شد بخصوص که هر دو هم مخالف تربیت کودک در کودکستان بودند.
هانه لوره با عشق و علاقه شدید به کار و شغل با درآمد بالایش حاضر به این کار و انصراف از ترک شغلش نبود و اینجا باز باید ینس تصمیم می گرفت
و باز انتخاب!
انتخاب بین شغل گرافیکر که برای آن تحصیلات دانشگاهی را به پایان رسانده بود و یا خانه داری!
او می بایست مردی می شد که صـبح تا شام ظرف می شست، کهنه بچه عوض می کرد، و خانه را تر و تمیز... وغذا می پخت و کل امورات خانه داری را به عهده می گرفت.
و پذیرش این برای ینس 43 ساله، آن هم در 30 سال پیش خیلی راحت نبود.
هرچند ینس در زمان خود کم تابوشکنی نکرده بود.
اما ینس این بار نیز در جهت نظر هانه لوره حرکت کرده و شغل خانه داری را برای خود انتخاب می کند.
هانه لوره از صبح تا عصر سرکار بود و ینس مشغول بچه داری و خانه داری.
به همین منوال ینس 14 سال در این شغل در کنار هانه لوره می ماند، تا جائی که به مرور آن دو سبک و روش زندگی متفاوتی پیدا می کنند و بتدریج از هم و زناشوئی با هم بیگانه می شوند.
هانه لوره غرق در کار و شغل خود از صبح تا شب و ینس نیز عصبی و بی لذت و خسته از این تکرار روزمرگی.
بلاخره با شدت یافتن اختلافات، هر دو با توافق به این نتیجه می رسند که زندگی جداگانه و دور از هم آنها به حفظ رابطه با احترام و دوستانه آنها بیشتر کمک خواهد کرد.
از اینرو ینـس و هانه لوره بـدون هیـچ گونه درگـیری و ناراحـتی، دوسـتانه از هم طلاق می گیرند و هانه لوره بدون ابراز تاسف و هیچ ادعا و انتظاری مسئول نهائی دو فرزندش استر و یوهانا می شود.
رابطه ینس و هانه لوره تا به امروز بخوبی ادامه یافته است. ینس هر سال در جشن تولد و مراسم دیگر با دسته گلی برای هانه لوره شرکت می یابد و در همه زمینه های مختلف زندگی نیز همیشه همیاری و همکاری متقابل را به همدیگر حفظ کرده اند.
خواهر ینس با هانه لوره نیز رفاقت و صمیمت خودش را آن چنان عمیق حفظ کرده که هر دو حتی محل سکونت خویش را در همسایگی هم انتخاب کرده اند.
رابطه ینس و هانه لوره با هم و چگونگی برخورد هانه لوره به بچه های ینس، برای من بقدری جـالب و تحسـین برانگیز بود که گاه به عنوان یک ناظـر احسـاس می کـردم که هانه لوره حتی بهتر از پدر واقعی بچه ها با آنها رفتار می کند، در عین این که هانه لوره باز بی انتقاد به خود در طول زندگی اش نبود.
و چقدر من آرزو می کردم ای کاش مردم ما نیز دارای چنین فرهـنگ والائی بودنـد که می توانستند آنها نیز الگوی عملی برای دیگران باشند نه سمبل نفرت و دشمنی و خشونت به همدیگر بعد از جدائی.
**
ینس بعد از هانه لوره با یک زن زیبای آشنا می شود به نام الویرا که مبتلا به ایدز بود ولی برخورد انسانی ینس به انسانها هرگز مانع از ادامه ارتباط ینس با الویرا نشد.
الویرا برای ینس که همیشه بدنبال آنرمال ها بود دنیائی از علائق ماورائی و جادوئی را باز کرد که تا مدتی برای ینس جذابیت شدید خود را داشت.
اما نهایتا این دنیای جادوئی الویرا که از او نیز به قول ینس زنی بی شباهت به جادوگران قرون وسطی نساخته بود، نتوانست در واقعیت زندگی ینس، پیام آور خوشبختی و احساس نشاط واقعی برای او باشد
از اینرو این رابطه نیز 1.5 سال بیش دوام نیاورده و آنها رابطه عشقی و عاطفی خود را به یک دوستی دورادور تقلیل می دهند.
عکس زیبای الویرا روی میز تحریر ینس هنوز هم قابل مشاهده است و برای من نیز خالی از جذابیت نبود.
***
Ute زنی با دو بچه 9 ساله و 11 ساله زن دیگری بود که بعد از الویرا وارد زندگی ینس می شود.
ینس با او در همان منازل مسکونی آشنا می شود که خودش مسئولیت کارهائی ساختمانی و فنی این واحدها را به عهده داشت.
اوته، زنی 40 و چند ساله بود که تنـها به اتفـاق دو پسرش در یکی از آن واحدها منزل داشت.
کم کم بدنبال مراجعات متعدد ینس به خانه اوته، رابطه عاطفی و نسبتا عشقی بین آنها ایجاد می شود اما بدون کشش و ارتباط جنسی از طرف اوته، که این امر ناشی از تجارب منفی اوته از دوران کودکی اش بود.
او و خواهرش سالها مورد تجاوز و سوءاستفاده جنسی پدرش و آشنایان او قرار گرفته بودند.
به همین علت سوءاستفاده جنسی و مشکلات روحی و روانی اش اوته حتی نتوانسته بود با همسرش رابطه خوبی داشته باشد و نهایتا از او جدا شده بود.
اوته به مرور با پناه به سیگار و مشروب، یک الکلی قهار گوشه نشین می شود و حتی انگـیزه خـود برای نگـهداری بچه ها و نظافت خانه و امـورات زنـدگی اش را از دسـت می دهد.
هر روز بر شدت و حدت این سیکل منفی افزوده می شد و به تبع آن تناقضات و تضادهای رابطه ینس و اوته نیز اوج می گرفتند.
تا آن که در یکی از همان واحدهای مسکونی یک زن ایرانی 40 ساله به نام زیبا خانه اختیار می کند و با آشنائی با او دنیای ینس دگرگون می شود.
زیبا به قول ینس یک بیمار روانی دیگر با دنیائی کاملا خاص و ایده آلیستی خود بود با بمبی از شور و حال زندگی که هرگز ینس نمونه آن را ندیده بود.
حضور زیبا تسریع کننده حل تضادها و تناقضات زندگی ینس با اوته شد و ینس توانست بعد از سه سال رابطه با او، راحت تر از سابق خود را از قید و بند تعهد و وظیفه نسبت به او خارج سازد.
اما، زیبا، این زن روانی و خاص که در همان زمان نیز احساسا و عقلا به ایده پلی گامی و چندهمسری رسیده بود از بنیان معنائی دیگر به نگرشها و جهان بینی ینس می دهد بطوری که ینس حتی جرات می کند در ترانس ها و حالات خلسه مانند زیبا با او همراه شده و با او پیش رود هر چند به قول خودش با یک پایش
و چه ماجراهائی در این بین پیش می آید خود صفحاتی دیگر می طلبد.
آن دو گـاهی تا دهـها ساعت متـوالی با هـم حـرف می زدند و حـرف می زدند و حـرف می زدند و تبادل تجارب.
آخ، که چه دنیاهای متفاوتی به روی همدیگر باز شده بود و هیچکدام را یارای جدائی از دیگری نبود.
رابطه عـاطفی و عشـقی این مرد 58 ساله با زیبای 40 ساله هر روز عمیق و عمیق تر می شد و ینس دیگر او را ورای تمامی عشق های زندگی اش می خواند حـتی فراتر از بچه هایش!
البته ینس از سالها پیش به تمام بچه هایش گفته بود" او دیگر نمی خواهد به عنوان یک پدر وظیفه ای در برابر آنها داشته باشد و حتی دوست ندارد نوه هایش او را Opa یا پدربزرگ بنامند. دوران مسئولیت و وظیفه برای او دیگر به پایان رسیده و می خواهد که باقی مانده عمرش را برای خودش زندگی کند."
حال زیبا با احساس تمام در وجود او جای گرفته بود و احساس امنیت، احساس اعتماد و احساس وصل و مادی شدن و تحقق آرزوهایش را در او می دید.
ولی آیا زیبا دست یافتنی و گرفتنی برای او بود؟
ینس می گفت: " زیبا بسان یک ماهی است که موقع گرفتن اش از لای دستانت لیز خورده و در می رود. او برای هیچکس دست یافتنی نیست."
تشرهای ینس نیز بی تاثیر بودند که
" زیبا! تو قابلیت عشق ورزی نداری! تو یک بیمار روانی هستی که باید درمان شوی، تو گذشته بسیار پرمشکلی داشتی و...."
اما با تمام این احوال و عشق عمیق و احساس وصل درونی، توان جدائی ینس از زیبا نبود و می خواست تا حتی به تلخ ترین و گران ترین بهاهای زندگی اش با او ادامه دهد.
توصیه های دوستان، نزدیکان، آشنایان و حتی پزشکان و مشاورهای روانی او مبنی بر ترک و جدائی از این زن نیز کارساز نبودند و او گاها تا مرز کشتن احساساتش با اهرم منطق اش پیش می رفت
اما بی نتیجه از این کشمکش های درونی، باز به جولان احساساتش تن می داد.
رابطه سنگین و پر از فراز و نشیب زیبا و ینس بعد از دوسال منجر به بلوکه شدن کشش جنسی زیبا به ینس می شود و تنها به باریکه جوبی از محبت در گل چین یک بوسه از لب وصل می ماند.
نهایتا رابطه آنها بر مبنای عاطفه و محبت فیمابین با همان باریکه نزدیک به به 10 سال ادامه می یابد
و ینس با این ادعا که " من دیگر نمی توانم بیش از یک نفر را دوست داشته باشم." وارد رابطه دیگری نمی شود.
اما در این مدت 10 ساله زیبا با چندهمسری و پرواز ایده ها و روحش به دنیـای خاص ایده آلیستی اش چه ها و چه ها می کند و ینسی که حاضر به تقسیم او با کس دیگری نبود چه ها و چه ها متحمل می شود و نیز به تبع آن زیبا و ...
و اینکه چرا زیبا نهایتا نتوانست همه جانبه در این رابطه بماند و تنها با وصل به آن باریکه ادامه رابطه می دهد دنیائی است که باید از دریچه دیگری به آن وارد شد.
19.7.09 زیبا ناوک
مراسم و جشن عروسی آنها به صورت خیلی ساده ای انجام می گیرد و زندگی مشترک آنها با هم شروع می شود.
![]() |
| ینس و رناته |
زندگی آنها با فراز و نشیب های خود تا چندین سال ادامه می یابد و بچه ها بزرگ و بزرگتر می شوند.
تا اینکه بعد از 16-15 سال، رناته احساس فشار و خستگی از این زندگی کرده و در یک نامه ای که بعدا توسط کریستینا پیدا شده بود می نویسد که او دیگر تاب و تحمل این فشارها و زحمات را ندارد و لذت زندگی برای او از بین رفته و لذا تصمیم به جدائی گرفته است.
رناته می رود و ینس با 3 بچه 14، 12، 10 ساله تنها می ماند.
![]() |
| کریستینا، فاربیان، زولواک |
![]() |
| کریستینا، فاربیان، ینس، زولواک |
![]() |
| هانه لوره و ینس |
![]() |
| هانه لوره و ینس |
بچه ها مراحل مختلف تحصیلی خود را می گذراندند.
اولین حاملگی هانه لوره ناموفق بوده و جنین سقط می شود.
در این فاصله یکی از هم کلاسی های کریستینای 17 ساله به نامBerbel ، بربل که رفت و آمد زیادی به خانه آنها داشت عاشق ینس می شود و بلاخره این دختر 17 ساله یک روز این عشق خود را ابراز می کند.
![]() |
| بربل |
ینس غافل گیر شده بود ولی او هم بی علاقه به این دختر باز و سرزنده و بی پروا نبود بویژه اینکه این دختر جوان اینفدر صریح و راحت در عشق خود پیشقدم شده بود.
- من هم ترا دوست دارم و از تو خیلی خوشم می آد ولی من باید این مساله را با هانه لوره مطرح کنم. من دوست ندارم که ارتباط نزدیک و عاطفی ما با هم به عشق و علاقه من و هانه لوره لطمه ای بزند و من در این رابطه او را از دست بدهم.
برخورد صادقانه ینس به هانه لوره با شرح دقیق ماجرا به همراه ابراز احساس خود به بربل، هانه لوره را در موضعی قرار می دهد که جوابی بسیار عاقلانه و سیاستمدارانه به ینس دهد، برخوردی که تضمین کننده رابطه او برای همیشه با ینس می شود.
- ینس! چون من ترا دوست دارم، پس احساسات تو هم برایم باارزشند. عشق من به تو نباید مانعی برای آزادیت باشه و تو باید همیشه در کنار من احساس امنیت و راحتی داشته باشی حتی در انجام اعمالی که شاید من مخالف آنها باشم.
من احساس این دختر جوان را هم می فهم و این را هم می تونم بپذیرم که تو به احساس او پاسخ مثبت بدی ولی تا کی نمی دانم! برا همین می تونی به بربل بگی که اگه دوست داره می توانه با ما زندگی کنه. بگذار این را هم تجربه کنیم!
ینس هانه لوره را در آغوش می گیرد و به عشق بربل پاسخ مثبت می دهد.
ینس و هانه لوره به اتفاق بربل و بچه ها زندگی دیگری را شروع می کنند، کانونی کاملا جدید و غریب بویژه برای جامعه اروپائی و زندگی آنها با فراز و نشیب های خود ادامه می یابد تا جائی که حتی بربل داوطلب رابطه جنسی سه نفری و سکس گروهی می شود ولی اینجا دیگر مرز مشخص و غیرقابل عبور هانه لوره بود.
- نه! نه! بربل! من نمی خوام حتی شاهد رابطه جنسی تو با ینس باشم. تا اینجا که پیش آمدم و زندگی مشترک با تو را پذیرفتم کار بزرگی کردم و برایم کافیست ولی جواب من برای سکس گروهی سه نفری نه قاطع است! متاسفم!
سه سال زندگی مشترک آنها با هم ادامه می یابد.
بربل از ینس برای یوهانا حامله می شود و موقعی که یوهانا بدنیا می آید، هانه لوره برای استر Esther، حامله می شود.
![]() |
| یوهانا در کالسکه بچه، بربل، با هانه لوره حامله |
- یعنی چی؟! ما نمی تونیم حتی یک زن داشته باشیم و این آقا دو تا زن با هم توی یک خونه داره. تو خیابون هم یکی اینورش، یکی آنورش یا یک کالسکه بچه اینورش و دیگری آنورش....
![]() |
| یوهانا در بغل هانه لوره، بربل |
![]() |
| استر، یوهانا |
ینس باید بین بربل و هانه لوره یکی را انتخاب می کرد که برای تداوم آرامش زندگی اش تنها با او ادامه زندگی دهد و بلاخره ینس بعد از کشمکش های درونی زیاد، هانه لوره را انتخاب می کند.
هر چند بربل هم ضد هانه لوره نبود و هرگز خود را در مبارزه و رقابت با او نمی دید. بربل هانه لوره را به مانند یک مادر دوستش داشت.
- ینس! من فکر می کنم که تو در واقع به هانه لوره تعلق داری و اگر هم برای او انتخاب کنی هیچ برایم غریب نخواهد بود. من به هانه لوره خیلی ارزش و احترام قائلم و این هم برایم قابل درک است که بلاخره یک روز این عدم تعادل و هماهنگی احساس و منطق هانه لوره خود را نشان می داد. با تمام این احوال من همیشه او را دوستش دارم و خاطرات خوبی از او به یادگار.
بربل برای سبک نمودن بار فشار از دوش ینس و خانواده، داوطلبانه از این زندگی خارج شد.
بله! بربل می رود، اما بدون دخترش یوهانا! بربل 20 ساله خام، جوانتر از آن بود که زندگی و آینده اش را برای یک بچه فدا کند، لذا از ینس و هانه لوره می خواهد که حضانت یوهانا را قانونا به عهده بگیرند.
هانه لوره باز با درایت و شعور بالای خود این راه حل را برای حفظ سلامتی خانواده که بربل را نیز جزئی از آن می خواند بهترین دانست و بدون هیچ احساس نفرت و مبارزه ای با بربل، یـوهانا خوشـگل و کوچـولو را به فرزنـدخـوانـدگی خـود می پذیرد، امری که مسئولیت آن بویژه تا 18 سالگی فرزند، برای او قانونا در کشوری مانند آلمان فراتر و بزرگتر از وظیفه و مسئولیت یک پدر و مادر واقعی بود.
بربل خانه دیگری برای خود اختیار می کند که ینس هم بعدها به گـرمی، کم مـهمان او نمی شد و هانه لوره از این امر بی اطلاع نبود و مخالفتی نیز نداشت همان گونه که یوهانا بعدها با بربل در ارتباط قرار می گیرد ولی او نیز همیشه هانه لوره را مادر واقعی و اصلی خودش می دانست نه بربل که او را زائیده بود.
حالا ینس و هانه لوره 5 فرزند داشتند، 4 دختر و 1 پسر.
شغل خوب و پردرآمد هانه لوره با تربیت و نگهداری بچه ها بویژه دو کودک خردسال در تضادی بزرگ با هم قرار گرفته بودند و باید اینجا هم تصمیم دیگری آنها می گرفتند که چه کسی باید عهده دار تربیت و نگهداری بچه ها و خانه داری می شد بخصوص که هر دو هم مخالف تربیت کودک در کودکستان بودند.
هانه لوره با عشق و علاقه شدید به کار و شغل با درآمد بالایش حاضر به این کار و انصراف از ترک شغلش نبود و اینجا باز باید ینس تصمیم می گرفت
و باز انتخاب!
انتخاب بین شغل گرافیکر که برای آن تحصیلات دانشگاهی را به پایان رسانده بود و یا خانه داری!
او می بایست مردی می شد که صـبح تا شام ظرف می شست، کهنه بچه عوض می کرد، و خانه را تر و تمیز... وغذا می پخت و کل امورات خانه داری را به عهده می گرفت.
و پذیرش این برای ینس 43 ساله، آن هم در 30 سال پیش خیلی راحت نبود.
هرچند ینس در زمان خود کم تابوشکنی نکرده بود.
اما ینس این بار نیز در جهت نظر هانه لوره حرکت کرده و شغل خانه داری را برای خود انتخاب می کند.
هانه لوره از صبح تا عصر سرکار بود و ینس مشغول بچه داری و خانه داری.
به همین منوال ینس 14 سال در این شغل در کنار هانه لوره می ماند، تا جائی که به مرور آن دو سبک و روش زندگی متفاوتی پیدا می کنند و بتدریج از هم و زناشوئی با هم بیگانه می شوند.
هانه لوره غرق در کار و شغل خود از صبح تا شب و ینس نیز عصبی و بی لذت و خسته از این تکرار روزمرگی.
بلاخره با شدت یافتن اختلافات، هر دو با توافق به این نتیجه می رسند که زندگی جداگانه و دور از هم آنها به حفظ رابطه با احترام و دوستانه آنها بیشتر کمک خواهد کرد.
از اینرو ینـس و هانه لوره بـدون هیـچ گونه درگـیری و ناراحـتی، دوسـتانه از هم طلاق می گیرند و هانه لوره بدون ابراز تاسف و هیچ ادعا و انتظاری مسئول نهائی دو فرزندش استر و یوهانا می شود.
رابطه ینس و هانه لوره تا به امروز بخوبی ادامه یافته است. ینس هر سال در جشن تولد و مراسم دیگر با دسته گلی برای هانه لوره شرکت می یابد و در همه زمینه های مختلف زندگی نیز همیشه همیاری و همکاری متقابل را به همدیگر حفظ کرده اند.
خواهر ینس با هانه لوره نیز رفاقت و صمیمت خودش را آن چنان عمیق حفظ کرده که هر دو حتی محل سکونت خویش را در همسایگی هم انتخاب کرده اند.
رابطه ینس و هانه لوره با هم و چگونگی برخورد هانه لوره به بچه های ینس، برای من بقدری جـالب و تحسـین برانگیز بود که گاه به عنوان یک ناظـر احسـاس می کـردم که هانه لوره حتی بهتر از پدر واقعی بچه ها با آنها رفتار می کند، در عین این که هانه لوره باز بی انتقاد به خود در طول زندگی اش نبود.
و چقدر من آرزو می کردم ای کاش مردم ما نیز دارای چنین فرهـنگ والائی بودنـد که می توانستند آنها نیز الگوی عملی برای دیگران باشند نه سمبل نفرت و دشمنی و خشونت به همدیگر بعد از جدائی.
**
ینس بعد از هانه لوره با یک زن زیبای آشنا می شود به نام الویرا که مبتلا به ایدز بود ولی برخورد انسانی ینس به انسانها هرگز مانع از ادامه ارتباط ینس با الویرا نشد.
الویرا برای ینس که همیشه بدنبال آنرمال ها بود دنیائی از علائق ماورائی و جادوئی را باز کرد که تا مدتی برای ینس جذابیت شدید خود را داشت.
اما نهایتا این دنیای جادوئی الویرا که از او نیز به قول ینس زنی بی شباهت به جادوگران قرون وسطی نساخته بود، نتوانست در واقعیت زندگی ینس، پیام آور خوشبختی و احساس نشاط واقعی برای او باشد
از اینرو این رابطه نیز 1.5 سال بیش دوام نیاورده و آنها رابطه عشقی و عاطفی خود را به یک دوستی دورادور تقلیل می دهند.
![]() |
| الویرا |
***
Ute زنی با دو بچه 9 ساله و 11 ساله زن دیگری بود که بعد از الویرا وارد زندگی ینس می شود.
ینس با او در همان منازل مسکونی آشنا می شود که خودش مسئولیت کارهائی ساختمانی و فنی این واحدها را به عهده داشت.
اوته، زنی 40 و چند ساله بود که تنـها به اتفـاق دو پسرش در یکی از آن واحدها منزل داشت.
کم کم بدنبال مراجعات متعدد ینس به خانه اوته، رابطه عاطفی و نسبتا عشقی بین آنها ایجاد می شود اما بدون کشش و ارتباط جنسی از طرف اوته، که این امر ناشی از تجارب منفی اوته از دوران کودکی اش بود.
او و خواهرش سالها مورد تجاوز و سوءاستفاده جنسی پدرش و آشنایان او قرار گرفته بودند.
به همین علت سوءاستفاده جنسی و مشکلات روحی و روانی اش اوته حتی نتوانسته بود با همسرش رابطه خوبی داشته باشد و نهایتا از او جدا شده بود.
اوته به مرور با پناه به سیگار و مشروب، یک الکلی قهار گوشه نشین می شود و حتی انگـیزه خـود برای نگـهداری بچه ها و نظافت خانه و امـورات زنـدگی اش را از دسـت می دهد.
![]() |
| اوته و ینس |
تا آن که در یکی از همان واحدهای مسکونی یک زن ایرانی 40 ساله به نام زیبا خانه اختیار می کند و با آشنائی با او دنیای ینس دگرگون می شود.
زیبا به قول ینس یک بیمار روانی دیگر با دنیائی کاملا خاص و ایده آلیستی خود بود با بمبی از شور و حال زندگی که هرگز ینس نمونه آن را ندیده بود.
حضور زیبا تسریع کننده حل تضادها و تناقضات زندگی ینس با اوته شد و ینس توانست بعد از سه سال رابطه با او، راحت تر از سابق خود را از قید و بند تعهد و وظیفه نسبت به او خارج سازد.
اما، زیبا، این زن روانی و خاص که در همان زمان نیز احساسا و عقلا به ایده پلی گامی و چندهمسری رسیده بود از بنیان معنائی دیگر به نگرشها و جهان بینی ینس می دهد بطوری که ینس حتی جرات می کند در ترانس ها و حالات خلسه مانند زیبا با او همراه شده و با او پیش رود هر چند به قول خودش با یک پایش
و چه ماجراهائی در این بین پیش می آید خود صفحاتی دیگر می طلبد.
آن دو گـاهی تا دهـها ساعت متـوالی با هـم حـرف می زدند و حـرف می زدند و حـرف می زدند و تبادل تجارب.
آخ، که چه دنیاهای متفاوتی به روی همدیگر باز شده بود و هیچکدام را یارای جدائی از دیگری نبود.
رابطه عـاطفی و عشـقی این مرد 58 ساله با زیبای 40 ساله هر روز عمیق و عمیق تر می شد و ینس دیگر او را ورای تمامی عشق های زندگی اش می خواند حـتی فراتر از بچه هایش!
البته ینس از سالها پیش به تمام بچه هایش گفته بود" او دیگر نمی خواهد به عنوان یک پدر وظیفه ای در برابر آنها داشته باشد و حتی دوست ندارد نوه هایش او را Opa یا پدربزرگ بنامند. دوران مسئولیت و وظیفه برای او دیگر به پایان رسیده و می خواهد که باقی مانده عمرش را برای خودش زندگی کند."
حال زیبا با احساس تمام در وجود او جای گرفته بود و احساس امنیت، احساس اعتماد و احساس وصل و مادی شدن و تحقق آرزوهایش را در او می دید.
ولی آیا زیبا دست یافتنی و گرفتنی برای او بود؟
ینس می گفت: " زیبا بسان یک ماهی است که موقع گرفتن اش از لای دستانت لیز خورده و در می رود. او برای هیچکس دست یافتنی نیست."
تشرهای ینس نیز بی تاثیر بودند که
" زیبا! تو قابلیت عشق ورزی نداری! تو یک بیمار روانی هستی که باید درمان شوی، تو گذشته بسیار پرمشکلی داشتی و...."
اما با تمام این احوال و عشق عمیق و احساس وصل درونی، توان جدائی ینس از زیبا نبود و می خواست تا حتی به تلخ ترین و گران ترین بهاهای زندگی اش با او ادامه دهد.
توصیه های دوستان، نزدیکان، آشنایان و حتی پزشکان و مشاورهای روانی او مبنی بر ترک و جدائی از این زن نیز کارساز نبودند و او گاها تا مرز کشتن احساساتش با اهرم منطق اش پیش می رفت
اما بی نتیجه از این کشمکش های درونی، باز به جولان احساساتش تن می داد.
رابطه سنگین و پر از فراز و نشیب زیبا و ینس بعد از دوسال منجر به بلوکه شدن کشش جنسی زیبا به ینس می شود و تنها به باریکه جوبی از محبت در گل چین یک بوسه از لب وصل می ماند.
نهایتا رابطه آنها بر مبنای عاطفه و محبت فیمابین با همان باریکه نزدیک به به 10 سال ادامه می یابد
و ینس با این ادعا که " من دیگر نمی توانم بیش از یک نفر را دوست داشته باشم." وارد رابطه دیگری نمی شود.
اما در این مدت 10 ساله زیبا با چندهمسری و پرواز ایده ها و روحش به دنیـای خاص ایده آلیستی اش چه ها و چه ها می کند و ینسی که حاضر به تقسیم او با کس دیگری نبود چه ها و چه ها متحمل می شود و نیز به تبع آن زیبا و ...
و اینکه چرا زیبا نهایتا نتوانست همه جانبه در این رابطه بماند و تنها با وصل به آن باریکه ادامه رابطه می دهد دنیائی است که باید از دریچه دیگری به آن وارد شد.
![]() |
| ینس و زیبا |
















0 دیدگاه:
Post a Comment