Monday, April 27, 2015

دوستان عزیز
من مدت بیش از 4 ماه است که با خانواده ناهید، آرمان ناهید 44 ساله، گزینگ قاضی 38 ساله، دیاکو 8 ساله و مدیای 4 ساله به اتفاق زندگی می کنیم.
در مدت اخیر بدنبال مشکلاتی که من با دیاکو پیدا کردم برآن شدم که برای حل و فصل آن، شما دوستان را به نظرخواهی دعوت کنم.
دیاکو بیش از یک ماهی است که به من سلام نمی کند و به زحــمت هم جواب سلام مرا می دهد. من این را البته حق هر انسانی می دانم که به هر کسی که دوست دارد سـلام بکند یا نکند ولی آنچه مرا گـاها اذیـت می کندحرفهای رکیک و فحش و ناسزاهای او به من است. مانند خفه شو! دهانت را ببند! دخالت تو کارمن نکن، می زنم دهانت پرخون بشه، یک لگد می زنم تو کونت و.....
آرمان یک بار در باره فحش دادن بچه ها از من نظر خواسته بود که گفته بودم:
« بگذارید بچه ها در مبارزات خودشان قدرت خود را آزمایش کنند و تعرضات و حالات مختلف خودشان را نشان دهند. در آین صورت بهتر می توانیم با واقعیت آنها برخورد کنیم تا اینکه ناشی از ترس و ملاحظه شان خود را به هر نوعی در پیش پدر و مادرشان سانسور و محدود نمایند.»
و در این رابطه هم از گزینگ خواسته بودم که بچه ها را تربیت معمول نکنند و با امر و نهی و دستورات مانع از این مبارزات نشوند چرا که در این صورت مساله و مشکل اساسی حل نشده و فقط ناشی از فشار پدر و مادر موقتا سرکوب خواهد شد.
از این که دیاکو خود را در یک فضای راحت و امنی احساس می کند که من بدون القاب خاص مانند خانم یا خاله و.... می نامد و نیز فحشها و خشونت های درونش را بدون لحظه ای درنگ و ملاحظه نشان می دهد عالی است اما اینجا تنها اذیت و آزاری است که من در این رابطه متحمل می شوم که باید برای آن راه حلی جست.
این حالت تهاجمی و خشونت او تا جائی پیش رفته که مشت و لگد و دیگر تعارضات بدنی نیز بدان افزوده شده اند و من درحضور او احساس ناامنی می کنم که مبادا یک دفعه مورد حمله قرار گیرم.
وقتی از او می پرسم " دیاکو! چرا با این روش برخورد می کنی؟"
می گوید:" دوست دارم! خودت گفتی هرکس هر کاری دوست داره بکنه، خب من هم دوست دارم ترا بزنم"
خب، من هم چون خودم به آزادی مطلق معتقدم در برابر این درسی که از خودم فرا گرفته جواب منطقی نداشتم و تنها به او گفتم" خب، بذار من هم فکر کنم که به تو چه جواب مناسبی بدهم و دربرابر این دوست داشتن های تو چه شیوه ای اتخاذ کنم؟"
دوستان! شاید باور نکنید که این موضوع از موارد سخت رواندرمانی من بودند چرا که بلافصل و با تجاربی که داشتم نتوانستم جوابگویش باشم. برای همین فرصتی خواستم تا روی آن اختصاصا کار کنم و این را هم در خانه اعلام کردم که من باید در یک فضای آرام مثل مطبـم روی آن کار کنم.
بامـزه، دیاکو می خندید:« نه! زیبا نرو مطب همین جا بیا جلو ببینم چطور از عهده من بر می آئی!»
این را هم اشاره کنم که دیاکو بی نهایت پسر باهوش و با جراتی است و در این مدت زندگی با او من شاهد شاهکارهای رفتاری واقعا جالبی بودم که برای نمونه توجه دوستان را به نوشته " دیاکو، زیباترین بخش نظرخواهی آرمان" در باره ماجرای انـتقام زیـبا از سامان جـلب می کنم.
او هم چنین برای خـودش آدرس ایمیلی دارد و می تواند شخصا پاسخگوی نظرات تان باشد.
من نمی خواستم عکس العملی مانند خود دیاکو در برابرش داشته باشم و مانند مکتب اسلام از قانون قصاص استفاده کنم. هر چند مدیا 4 ساله می گفت:
« زیبا! هرکاری دیاکو کرد ما هم همان را بکنیم. اگر انگشت را له کرد ما هم انگشتش را له کنیم.»
من به دیاکو و مدیا گفتم:« اگه یک سگ پای مارا گاز گرفت! خوبه که ما هم پای او را گاز بگیریم؟ پس فرق انسان با حیوان چیه؟ ما باید راه حل بهتری پیدا کنیم!»
روز بعد با خودم تصمیم گرفتم در برابر هر ضربه ای از او که با احساس درد همراه باشد از او مبلغی طلب کنم، آن هم از پول و پس انداز خودش نه از جیب مادر و پدرش! این هشدار جدی من دیاکو را کمی به فکر فرو برد ولی آن را در مقابل ارضای احساسش کم دید برای همین گفت:«عمرا!عمرا اگه بتونی.»
من هم این را برای آینده مناسب دیدم و راه حل تکمیلی!
اما باید برای جلوگیری از حالاتی که در او با هشدارهای من نیز تشدید یافته بودند یک راه حل مقطعی هم چاره می کردم. لذا به او یک هشدار جدی عملی به این صورت دادم:
« دیاکو! چنان چه ضـربه هایت تکرار شــوند یک بار هم متـقابلا نمـونه کوچکی از ضربه های من را باید انتظار داشته باشی. چون می بینم که با این روشهای متمدنانه به نتیجه نمی رسیم.»
- مثلا چطور؟ و ادامه داد به کتک کاری هایش ....
من هم با خواندن گزینگ و مدیا برای شاهد شدن دستهای او را گرفتم و یک چک توی گوشش خواباندم و گفتم:
« این فعلا برای اشانتیون باشه! در صورت تکرار رفتارهایت روی روشهای دیگر فکر می کنیم.»
دیاکو گریه کرد و تهدیدم کرد و به اتاقش رفت تا تمام وسایل من را از اتاقش بیرون بریزد.
اینجا دیگر باید او هم هرکاری دوست داشت می کرد و این حق را داشت که حتی مرا از ورود به اتاقش ممنوع سازد. من و گزینگ به آرامی وسایل را به اتاق دیگری بردیم.
مدیا در این رابطه مقابل دیاکو ایستاده بود و دیاکو مرتب او را از دخالت در این کار منع می کرد.
حال ضمن اینکه من خواهان نظرات دوستان در کل جریانات هستم می خواهم توجه شما را هم به نکات و سوالاتی معطوف کنم.
نکته اول: مهمترین مشکل دیاکو با من در اینست که چرا من در مسائل شخصی او نظر می دهم و به قول او دخالت می کنم. مثلا از او می پرسم چرا او در مسئولیتهای خانه مشارکت نمی کند؟ این سوال من در برابر او پر روئی است و می گوید به تو مربوط نیست، یا چرا حتی برای کوچکترین کارها از مادرش کمک می خواهد، یا هر روز در ظرفش غذا اضـافه می ماند که نتـیجه آن بیـرون ریخـتن آنها می شود؟ یا چـرا پاهایـش بو می دهد و جورابـش را نمی شـورد؟ یا خـودش به تنهائی برای کارهایـش برنامه ریزی نمی کند؟ و....
در برابر بی تفاوتی های او من وقتی راه حل هائی به گزینگ پیشنهاد کردم که مثلا او هم به درخواستهای او بی اعتنا باشد یا از پول توجیبی اش کم کند یا او را در رساندن به جاهائی همراهی نکند، یا در برابر هر بار نه گفتن های او و حوصله ندارم ها انتطار یک نه یا حوصله ندارم متقابل از طرف مقابلش داشته باشد و یا برخوردهای رفتاری دیگر اینها بشدت موجب عصبانیت و خشم دیاکو شده اند که چرا من به گزینگ و آرمان در باره او نظر می دهم و اینها هیچ ربطی به من ندارند و....
حال سولات مورد نظر
1. نظر شما در باره دخالت کردن در امور دیگران چیست؟ آیا اساسا دخالت کردن یک حق است؟ به چه صورت؟
2. آیا سکوت وعدم دخالت گزینگ که شاهد تمام موارد برخوردهای من با دیاکو بوده را قبول دارید؟
3. نظر شما در باره روشهای مبارزات منفی دیاکو مانند سلام نکردن، کردی صحبت کردن، عدم محبت عمدی و محبت کاذب به دیگران و امثالهم چیست؟
4. روشهای تربیتی خود را در موارد بالا ارائه دهید.
5. آیا برخوردهای تنبیهی چه بدنی چه مالی می توانند در مواردی مثبت و کارساز باشند؟
6. نظر شما در باره قصاص چیست؟ لطفا به دور از تعصبات مذهبی یا غیرمذهبی با توجه به کنه و محتوای مساله جواب بدهید.
7. آیا فحش و ناسزاگوئی همیشه نکوهیده و ناپسند هستند؟ روشهای جایگزین و آلترناتیوهای خود را در بروز حالات خشونت و حرص و غضب خودمان و چگونگی رفع آنها را ارائه دهید!
چنانچه سوالات دیگری به نظرتان می رسد مطرح کنید تا مساله را از ابعاد متفاوتی مورد بحث قرار بدهیم. در آخر می خواهم به شیوه برخورد جالب آرمان و گزینگ اشاره کنم که ضمن استقبال از من در ارائه نظراتم و مکتوب ساختن آن، دیاکو را هم به یک برخورد منطقی و گفتاری در حضور جمع تشویق کردند و حتی گزینگ به دیاکو اطمینان داد که او را در نقد زیبا در گروه سایه یاری خواهد کرد و دو نفری روی این نظر خواهی کار خواهند کرد.
با تشکر منتظر نظرات دوستان هستم و امیدوارم که این تبادل اندیشه بویژه برای دیاکو آغاز یک همزیستی موفق با دگراندیشان خود در همه جا باشد.

1387.10.2 
 زیبا ناوک

جواب دیاکو و گزینگ به نظرخواهی زیبا
دیاکو: چرا زیبا در کارمان دخالت می کند به من بگو دخالت کردن در کار دیگران درست است؟
- پسرم دیاکو! آنچه می دانیم همیشه درست نیست یا می تواند جور دیگری هم باشد. به دور و بر خودت نگاه کن، ببین کدام یک از وسایلی که ما روزانه از آن استـفاده می کنیم ساخته دست خود است؟
دیاکو: هیچ کدام!
- پس چه ما بخواهیم و چه نخـواهیم، می بینـیم که به همـدیگر ارتباط داریم و در زندگی همـدیگر دخالت می کنیم. دیگران چیزی ساخته اند و ما برای گرفتن آنها یعنی پولی داده ایم. اگر خوب نگاه کنیم می بینیم بسیاری از این وسایل به واسطه فکر دیگران حتی از گذشته به ما رسیده است و مخترعان آنها به وسیله فکر و ساخته هایشان در زندگی همه انسانها دخالت کرده اند.
دیاکو- مانند گراهام بل که تلفن را اختراع کرد.
- درست است! اگر او می گفت این فکر و ساخته ما من است و به کسی ربط ندارد ما اکنون تلفن این وسیله مهم را نداشتیم. تلویزیون، یخچال، لباسشوئی و غیره یا اینکه اولین هواپیما که در کتاب درسی تو آمده مثل هواپیماهای امروزی نبودند. اما انسان های دیگر با دخالت در این فکر آن را تکمیل کردند و باز هم با دخالت آیندگان تکمیل تر می شوند. پس براسـتی دخـالت انسان ها در کار یکدیـگر باعث تکمـیل شدن زندگی ها می شود.
دیاکو- دخالت بد چی؟ وقتی من به زیبا گفتم نفرست ولی او فرستاد؟
- دیاکو تو امروز آنقدر بزرگ شده ای که چیزهای تازه تری یاد بگیری مثل اینکه هر چیزی که ما دوست نداشتیم و خوشمان نیامد نشانه بد بودن نیست و دخالت بدی وجود ندارد بشرطی که ما از هر اتفاقی بخواهیم چیزی یاد بگیریم. آن موقع همه چیز خوب خواهد بود. الان چیزی که تو بدت آمده است اینست که متن نامه برایت خوشایند نیست ولی اینکه کسان بیشتری در جریان قرار بگیرند و راه حلی در رفع این عیب ها به ما بدهند خوب است و این همان دخالت دیگران است.
مثلا وقتی کسی در چیدن اتاق تو دخالت می کند و تمام وسایلت را بیرون می برد تو زیاد ضرر نمی کنی این فرصتی است که تو اتاقت را هم به شکل دیگری هم ببینی. اگر قبول نکردی تو هم کار خودت را انجام می دهی و یاد می گیری که هم به نظر دیگران گوش دهی و هم نظر خودت را داشته باشی. در رابطه با اینکه می پرسی چرا زیبا این را فرستاد من فقط موقعی می توانم به تو جواب دهم که نتیجه کار را ببینیم. دیاکو! ما در این نظر خواهی خیلی چیزها یاد خواهیم گرفت. اصلا تو بگو چرا با فرستادن آن موافق نیستی؟
دیاکو- می دونی مامان آخه، من بار اولم هست که این کار را می کنم برای همین می ترسم که به گروه بفرستم و شاید بار دوم و سوم خودم بخواهم که این کار را برایم زیبا انجام بدهد. ولی این بار می ترسم.
- این ترس را همه ما داریم ولی نباید بگذاریم که ترس هایمان جلوی ما را بگیرد و در رفع ترس هایمان باید از دخالت دیگران کمک بگیریم. ترسی که با یک برخورد درست شود چرا بگذاریم برای زمان های بعد که ممکن است آن موقع با دفعات بیشتری هم رفع نشود.
دیاکو- تو چرا از من دفاع نکردی؟ و موقع دعوای من با زیبا تو سکوت کردی؟
- دیاکو! من و تو یک طرف و بابات طرف دیگر! بیا شطرنج بازی کنیم؟ تو از من دفاع کن!
دیاکو- باشه!
در یک حرکت من وزیرم را از دست دادم. وقتی آرمان خواست وزیر را بزند به دیاکو گفتم از من دفاع کن! و نگذار وزیر را بزند!
دیاکو- نمیشه! قانون بازی اینه!
- یعنی اینکه تو پسر من هستی و مدافع من، اینجا کاربرد ندارد؟
دیاکو- نه!
- پس پسـرم این همان جـواب است که می خواسـتم خودت به آن برسی. وقـتی تو کسـی را می زنی و او می گوید که اگر تو بزنی من هم می زنم و خودت تصمیم می گیری که بزنی، این قانون بین تو و آن فرد بوده، پس من نمی توانم دفاع کنم!
یا اینکه جوراب تو بو می دهد با اینکه من بگویم چرا چنین حرفی به پسر من می زنید بوی جوراب از بین نمی رود. من تنها می توانم از آن به بعد در شستن جوراب به تو کمک کنم.
این کار هم بوی جوراب تو را رفع می کند و هم یک جوراب تمیز دفاع بهتری از تو خواهد بود و این نتیجه این دخالت بوده است، یا فحش دادن و کتک کاری، میشه بپرسم که این فحشها و کتک کاری های به این خوبی را کجا یاد گرفتی؟
دیاکو- مامان! تو خودت هم من و هم مدیا را بعضی وقتها میزنی و فحش هم می دهی!
- تو راست می گوئی دیاکو! من به عنوان یک انسان همیشه با تو صحبت می کنم اما گاهی که صحبت ها به جائی که من می خواهم نمی رسد به عنوان یک مادر از زور نگرانی و ترس از زدن و بد وبیراه گفتن هم استفاده می کنم ولی زدن تو با مال من فرق می کند و از نوع کاراته و رزمی است و فحشهای بدی هم بلدی که من نمی گم.
دیاکو- آره من از پلی استیشن یاد می گیرم. تازه دوستان هم در مدرسه فحشهای بیشتری هم بلدند که چون من معنی آنها را نمی دانم تکرار نمی کنم.
- دیاکو! برای یک بار که از آنها استفاده کردی و نتیجه اش را دیدی دیگر تکرار نکن!
- پس وقتی بشدت عصبانی میشم چی کار کنم؟ خب، هم فحش میدم و هم میزنم.
- در این رابطه من هم خیلی جاها مثل تو برخورد میکنم ولی میدانم که درست نیست. تو چه فکر می کنی؟
- آره ، خب من هم می دانم که درست نیست چون خودم هم خوشم نمی آید کسی مرا بزند یا فحشم بدهد ولی خیلی خوب زیبا را زدم، کیف کردم!
- آره، دیدم خیلی خوب زدیش! ولی باید بگم که من هم در این رابطه کم دارم. پس اینجا من و تو به نظر و دخالت کسان دیگری نیاز داریم تا به جواب بهتری برسیم. پس فهمیدی که نظرخواهی چقدر خوب و ضروری است.
دیاکو- پس این چی که زیبا خودش گفته که هر کاری که دوست داری بکن، خب من هم دوست دارم که زیبا را بزنم.
- اینکه هر کاری را که دوسـت داری انجام بدهی در صورتی است که دوسـت داشتن های دیگران را هم همان گونه بپذیری مثل همان که زیبا هم دوست داشت ترا بزند. تو دوست داشتی بزنی او هم دوست داشت، زد. یا اینکه یک پیش شرط برای دوست داشتن های خودت قرار دهی. یعنی اینکه هر کاری که دوست داری انجام دهی به شرطی که به خودت و دیگران آسیب نرسانی وگرنه همان به تو برخواهد گشت. درست مثل نتیجه کار خوب که به خودت برمی گردد.
دوستان خوب! که مطلب ما به دست تان می رسد منتظر نظر شما هستیم بویژه در رسیدن به جواب اینکه وقتی از چیزی خشمگین و عصبانی می شویم چه کار کنیم. با نظراتتان ما را راهنمائی کنید تا راه حل بهتری پیدا کنیم.

1387.10.9
 دیاکو و گزینگ

0 دیدگاه:

Post a Comment

رهنمودهای زیبا ناوک

تماس با زیبا ناوک

zibanawak1@gmail.com 00491795737383

فیسبوک

آمار بازدیدکننده ها