Sunday, April 26, 2015
زیبا و خانواده آلمانی ص 39-35
علیرغم وجود اختلافات در این خانواده من هرگز شاهد برخوردهای عصبی و هیجانات شـدید در آنها نبودم. داد و فریـادها و اعمال نظرات رایج ایـرانی ها در بین آنها به چـشم نمی خوردند.
ارزش به اصالت فردی و احترام به استقلال و آزادی انسانها مانع از متقاعد نمودن و اصرار درتحمیل عقاید به یکدیگر می شدند.
مشاوره یا مشورت در یک رابطه برابر به معنای اجازه گرفتن ازهم نبودند.
دریک رابطه برابر چنانچه مشـاوره ای صورت گیرد اخـتلاف نظر موجب اطاعت جبری از دیگری نمی شود بلکه فرد شنونده نظرات دیگران، در نهایت خود تصمیم گیرنده در اموراتش می باشد. زن و مرد ملزم به اطاعت از هم نیستند و بچه ها نیز حق تصمیم گیری در مسائل خویش دارند.
بدین سان در روابط سالم جائی برای اصرار و التماس و خواهش نمی ماند و روز بروز اعتماد به نفس و ثبات شخصیتی افزایش می یابد.
از تفریحات بچه ها رفتن به خانه دوستان و گذراندن شب در آنجا بود. از مزایای این کار آشنائی با روشهای زندگی دیگران و شناخت انسانهای متفاوت از خود بودند. برخلاف این مساله در ایران که خانواده ها ترس و واهمه زیادی از بیرون ماندن بچه هایشان در شب یا درخانه غریبه ها و نیز مسافرت تنها یا حتی دسته جمعی آنها بدون حضور والدین دارند. ترس و واهمه هائی که نتیجه آن تنها وابستگی کاذب و نادرست و عدم اتکا به نفس بچه ها و نهایتا مزاحمت و دست و پاگیری آنها می شود.
نکته قابل توجه در مدارس آلمان جابجائی موقت دانش آموزان در دوران دبیرستان با دانش آموزان کشورهای دیگر از طریق مدرسه و نامه نگاری ها است. به این صورت که آنها با کمک آموزگاران خود با مدارس مختلف در سراسر کشور ارتباط برقرار می کنند.
مثلا دانش آموزی از یک مدرسه آلمان با یک دانش آموز دیگری در سوئد توسط نامه و ایمیل تمایل خودش را به فراگیری زبان سوئدی و آشنائی با فرهنگ آنها نشان می دهد. در پی این ارتباط خانواده های آنها با هم آشنا شده و برای تبادل یا جابجائی اعلام آمادگی می کنند.
این دو دانش آموز از آلمان و سوئد مثلا برای دو یا سه ماه مهمان همدیگر شده و در این زندگی مشترک با هم در کشورهای همدیگر تجارب بسیاری را کسب می نمایند. بدیهی است که این مسافرت ها برای هر دو دانش آموز نوجوان دریائی از آموخته های علمی و معنوی به همراه داشته و حضور آنها را در اجتماع قوی تر می سازد.
پسر خواهر من ویژاک در دوران دبیرستان اش در آن مدتی که من در نزد خواهرم زندگی می کردم با یک دانـش آموزی از کشور شـیلی در ارتـباط قرار می گـیرد و هر دو به مدت سه ماه میـهمان همـدیگر می گردند. از زبانهای خارجه موردعلاقه ویژاک زبان اسپانیولی بود. ضمن اینکه برای او سه ماه زندگی تنها در کشور شیلی تجربه بسیار گرانبهائی بود.
این تبادل دانش آموزان در کشورهای مختلف اروپائی برای من بسیار جالب توجه بود و آرزو دارم که چنین روشهای سازنده برای نوجوانان در کشورهای شرقی و در حال توسعه نیز رایج گردند.
بد نیست اینجا به برنامه دیگری در مدارس اروپائی از جمله آلمان اشاره کنم. یادگیری شنا برای بچه ها در دوران ابتدائی الزامی است و از دروس ضروری آنهاست و دانش آموزان برای فراگیری شنا، این برنامه تفریحی هیچ گونه مبلغی نمی پردازند.
ناگفته نماند که در آلمان تحصیل برای تمامی کودکان از 7-6 سالگی اجباری است و کسی نمیتواند فرزندش را از ورود به مدرسه منع نماید، برعکس غالب کشورهای عقب مانده که کودکان بسیاری به تکدی و گدائی و مشابه آنها می پردازند و هیچ گونه حمایتی از آنها نیست.
از عادات این خانواده آلمانی دور هم غذا خوردن و خواندن ذکر مخصوصی قبل از آن بود. البته محتوای این ذکر دعا به درگاه خداوند نبود بلکه توجه و اشاره به زحمات مختلف برای تهیه آن نان و غذا و پروسه تولید آن بوده است. این عمل از نظر توجه این کودکان به ارزش نان و گندم و کشاورز و.... و نهایتا قدردانی و اهمیت به زحمات آنها جالب بود. ضمن اینکه از لذت غذا خوردن دسته جمعی نیز بی بهره نمی ماندند. اما از طرفی این عادت شدن و تکرار مداوم بصورت قالبی و کلیشه ای نوعی دافعه در من ایجاد می کرد.
روزهای اول با توجه به قبول محتوای این ذکـر با آنها همـراهی می کردم و هم غذا با آنها می شدم. اما به مرور این خسته کننده و تکراری شده بود و سکوت می کردم. در ماههای آخر با تقویت این دافـعه درونی ام حتی از هم غـذا شدن دائمی با آنها نیز ابا می کردم. دلـم می خواست هر وقت دوست دارم غذا بخورم نه اینکه طبق عادت و قالب روزانه در ساعات مشخصی دور میز بنشینم. این رفتار من و عملکردهای مشابه دیگرم در ایجاد تعارض با این خانواده و بویژه با مارینا بی تاثیر نبود.
اسباب بازی های بچه ها همه از چوب و مواد طبیعی بودند. عروسک های نله و شرستین دست دوز و از پارچه و مواد نرم بودند که خودشان درست کرده بودند. آنها و دیگر همراهانشان از معلمین و والدین و دانش آموزان مدرسه والدورف شوله در مقابله با فرهنگ مصرف گرائی بشدت از خرید لباسهای رنگارنگ و مد روز، اسباب بازی های لوکس و گرانبهای کودکان مانند عروسکهای باربی و امثالهم خودداری می کردند.
شرستین با وجودی که خودش هفته ای یکی دو روز برای نگهداری نوزادی به مادری کمک می کرد اما هر بار که بیـرون می رفتیم این دختر 13- 12 ساله کالسکه عروسکش را همراه خود می برد، امری که شاید در امثال کشورهای ما برای چنین سنینی نکوهیده و ناشایست محسوب می شد. این نکته هم برای من قابل ارزش بود که به این نوجوان زمینه بروز احساساتش به عروسک و اسباب بازی هایش داده می شد و اینکه از این رفتارهایش شرم و خجالتی نداشته باشد.
در این خانواده، من رابطه راحت را برای اولین بار شاهد شده بودم. نله 9 ساله هر شب قبل از خواب لخت لخت از اتاق بیرون می آمد و راحت، بدون شرم و حیا و بی تفاوت به اتاق پدر و مادرش می رفت، آنها را می بوسید، شب بخیر می گفت و به اتاقش برمی گشت و اغلب هم همانطور به اتاق من می آمد. وای! چه راحت بود این دختر و غبطه آور برای من 39 ساله که برای کمتر از آنی مشکل داشتم.
صحبت در باره مسائل جنسی و گرایشات غیرمعمول جنسی و ابراز آنها به هیچوجه تابو نبودند. برادر فرانک هموسکسئول بود. او بدون هیچ برخورد ناشایستی یا حتی کوچکترین کنایه و شماتتی در جمع خانواده و فامیل و دوستان پذیرفته شده بود.
برخورد علمی و نه مذهبی به پدیده خودارضائی، راههای جلوگیری از تولید مثل بدون تمرکز روی جنس مونث، ارتباط جنسی زن در دوران پریود ماهانه اش و موارد دیگر از مباحث جالب ما بودند.
گاه شوخی های جنسی نیز چاشنی این برخوردها بودند.
یک نمونه آن مربوط به من بود که به علت مصرف یک داروی مهاجم برای بیماری روانی مدت 5 ماه دوره پریود ماهانه من عقب افتاده بود. مارینا در جمع دوستانه ای از من می پرسد:
« زیبا! تو مطمئنی که حامله نیستی؟»
- آخ مارینا نه! چطور ممکنه؟ من بعد از قطع رابطه با رولف پریود شده بودم. تازه خودت می دانی که رولف استریلیزه بود و لوله هایش را بعد از تولد دو فرزندش بسته بود.
اینجا فرانک با خنده و شوخی صحبت ما را قطع می کنـد:« ماریـنا! زیـبا از من هم حامله نیـست هـا؟!! می دانی که من هم استریلیزه هستم و بعد از تولد یولیان لوله هایم را بسته ام.»
همه می زنیم زیر خنده، بدون اینکه کسی بابت این حرفها و شوخی ها مورد سرزنش و نکوهشی قرار گیرد.
در مطالعه کتابهای کودکان می دیدم که در روشنـگری کودکان در کشور آلمان از سنین 5- 4 سالگی تا نوجـوانی و جـوانی چگونه کتابهای جالبی در باره مسـائل جنـسی به نگارش در آمده اند و مرحله به مرحله با توضیحات مختلف به همراه تصاویر خوب معضلات و سوالات آنها را پاسخ می گویند.
کودکان و نوجوانان در برخورد به مسائل جنسی احساس شرم و حیا و مخفی کاری و بیگانگی از اعضای طبیعی بدنشان ندارند. ضمن اینکه تفاوت و تمایز با جنس مخالف نیز باعث فاصله و دوری آنها از یکدیگر نمی شود.

زیبا ناوک

0 دیدگاه:

Post a Comment

رهنمودهای زیبا ناوک

تماس با زیبا ناوک

zibanawak1@gmail.com 00491795737383

فیسبوک

آمار بازدیدکننده ها