Friday, April 17, 2015
چند وقت پیش در یک صحبت تلفنی با فرانک با شنیدن موضع گیری ناعادلانه او خشم ام را با پرخاشی تند به بیرون ریختم و بعد تلفن را قطع کردم.
اینکه ماجرای ما چه بود و بعد از آن برخورد چه پیش آمد فعلا مورد بحث من نیست، بلکه می خواهم در کل جریان به نکته جالبی از حرکت فرانک اشاره کنم که علیرغم این دعوای ما جای تشکر دارد.
یکی دو هفته پیش از این برخورد، در دیداری که فرانک در خانه ما از گزینگ و من داشت، از او خواسته بودم که چند کیسه پارچه ای برای من بدوزد تا برای تبلیغ به دیگران هدیه کنم.
استفاده از کیسه های پارچه ای از جمله اقدامات حمایتی در حفظ محیط زیست و کاهش زباله و مصرف کمتر نایلون بوده است که در کشور آلمان به طرق مختلف روی آنها تبلیغ می شد.
فرانک علیرغم اختلاف نظرات شدیدی که با من در تمامی زمینه های زندگی ام و اساسا با خود من داشت که در احساس او نیز نسبت به من بی تاثیر نبودند، با ملاحظه جنبه های مثبت این درخواست من، با حالت خاصی گفت:
« خیلی خوب! اما فقط به خاطر جوانب خیر این کار و حمایت از محیط زیست و تشویق افراد به این چنین اقدامات مثبت و لاغیر و لاغیر!»
- قبول! قبول! ........................
پریروز یک دفعه یاد این کیسه هایم افتادم و با خودم گفتم که نکند برای این برخورد تند من، فرانک از این اقدام چشم پوشی کرده باشد. برای همین در ایمیلی به او یادآور شدم تا قبل از مسافرت من به آلمان و رفتن کامل از قزوین خبر آنها را به من بدهد که حداقل منتظر نمانم.
و چه جالب!
روز بعد وقتی دیروقت از مطبم به خانه برمی گشتم از فاصله ای متوجه آرمان شدم که گرم صحبت با کسی بود.
وقتی نزدیک شدم. به به! حمید همسر فرانک بود که 6-7 کیسه قشنگ دوخته شده ای را روی دستانش گرفته بود.
سریع جلو رفتم و با صمیمت دست چپم را بسویش دراز کردم:« چه تصادف جالبی! خوش آمدی حمید! (و با دیدن کیسه ها) آخ! اینا همان کیسه هائی اند که من دیروز تو ایمیل گفتم؟ نه! باورم نمیشه! درست خلاف این حرکت را انتظار داشتم. چه سورپریز قشنگی!»
- آره! فرانک بعد از خواندن ایمیلت گفت که به تو قول داده و امروز صبح نشست و همه را برایت دوخت. من هم زود آوردم که بدقولی نشود. بفرمائید!
- وااااای چه خوشگلند! این یکی هم که طرح قلب روش هست. پس این هم علامتیه که فرانک زیاد هم از من بدش نمیاد. مررررسی، مرررررررسی!
و حمید خداحافظی کرد و رفت.
گزینگ هم باورش نمیشد. مامشاد هم با تعجب تکرار می کرد: « فرانک، فرانک؟!!»
- بیا بگیر گزینگ این کیسه با قلب قرمز حق توست! که همه اینها نشانه کوچکی از عشق دوستانت به تو هستند. بذار توی کیفت و همیشه در خریدهایت همراه خودت داشته باش!
اما، اما اینها کفایتم نمی کردند. برای همین تصمیم گرفتم این متن را بنویسم و به فرانکی که حتی شاید نمی خواست مراببیند از این طریق بگویم
واقعا ممنونم دوست عزیز، واااااااقعا!
 
 1387.11.6
 زیبا

0 دیدگاه:

Post a Comment

رهنمودهای زیبا ناوک

تماس با زیبا ناوک

zibanawak1@gmail.com 00491795737383

فیسبوک

آمار بازدیدکننده ها